تبليغاتX
انتخاب آزاد

انتخاب آزاد

وبلاگ گروهی جمعی از کارشناسان و روزنامه نگاران طرفدار اقتصاد آزاد

 پنجشنبه 27 ارديبهشت ماه به همراه‌ آقاي دكتر طبيبيان به دعوت خانم اعظم طالقاني به محل جمعيت زنان انقلاب اسلامي رفتيم و سخنراني كرديم.

مشروح سخنان در روزنامه هم‌ميهن چاپ شده است. آقاي دكتر طبيبيان و من سعي كرديم به حضار يادآور شويم كه «تجارت» يك فعاليت اقتصادي ارزنده است، تجارت آزاد به رفاه بيشتر جامعه‌ها منجر مي‌شود و تجارت آزاد توانايي دارد به سازگاري انسان‌ها و صلح جهاني كمك كند.

حاضران در اين نشست كه البته تعداد زيادي هم نبودند پرسش‌هاي خود را مطرح كردند. پرسش‌ها گونه‌اي بود كه مي شد فهميد اين حرف‌ها حتي براي كساني كه جزيي از روشنفكران ايراني‌اند و با علاقه يك بعدازظهر خود را براي شنيدن سخنراني گذاشته‌اند تازگي دارد. آنها به سختي اين داوري‌ها را مي‌پذيرفتند.

طرفداران آزادي و اقتصاد و جامعه آزاد در ايران كار سختي دارند و بايد مسوولانه‌تر از گذشته براي گسترش مفهوم شريف آزادي عمل كنند. به قول فريدريش فون هايك، طرفداران آزادي بايد بدانند بيش از ديگران مسووليت دارند.

راه زيادي بايد رفت تا مقوله ارزشمند و موثر آزادي در جامعه ايران جايگاه واقعي‌اش را بيابد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 22:33  توسط محمد صادق جنان صفت  | 

سالهاست به عنوان یک طرفدار اقتصاد آزاد، میاندیشم واقعا نقش دولت در جهان کنونی برای کشورهای کمتر توسعه یافته، بویژه آنها که دارای اقتصاد نفتی مانند ایران هستند، چیست؟ آیا می توان نقش دولت را در جامعه کنونی ایران، فقط همان داوری و میانجی گری که میلتون فریدمن فقید بیان می کند، دانست؟

به عنوان یک روزنامه نگار اقتصادخوانده از سال 71 تا کنون، دولتهای مختلفی را تجربه کردم و با مسئولان و اقتصاددانان بسیاری گفتوگو داشتم، اما هیچگاه پاسخ مشخصی را حتی از مسئولان طرفدار اقتصاد آزاد نشنیدم(هرچند که طرفداران اقتصاد دولتی نیز ایده روشنی را برای سهم بازار در مدل توسعه شان ارائه نکردند). بنابراین فکر می کنم به چالش گذاشتن این بحث در این  رسانه بسیار مفید خواهد بود(دست کم شخص من شاید پاسخ پرسشهایم را که می تواند پرسشهای عده ای دیگری نیز باشد از دوستان بگیرم).

آنچه من در اقتصاد کنونی ایران به آن رسیدهام - که البته می تواند درست نباشد- ابتدا قائل شدن نقشی پررنگتر از وظایفی است که فریدمن برای دولت قائل می شود و سپس درگذر زمان کمرنگتر شدن نقش است. به زبان ریاضی شاید بتوان گفت وظایف دولت در بلند مدت به سمت وظایفی که فریدمن تعیین مینماید، میل میکند.(امیدوارم دوستان منو بخاطر اختراع جمله آخر از این وبلاگ بیرون نیندازند).

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 9:11  توسط محمدرضا قدیمی  | 

این وبلاگ انتخاب آزاد دوباره ما رو وبلاگ نویس کرد! از همه دوستان که بنده رو هم در جمع پر انرژی و گرمشون پذیرفتند متشکرم.
***
نیلز بوهر فیزیکدان دانمارکی و برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۲۲ میگه:
«اگر تصور می‌کنید که کار فیزیکدان یافتن «چگونگی» طبیعت است سخت در اشتباهید! فیزیک آن چیزیست که ما می‌توانیم درباره طبیعت «بگوییم»!»
این عبارت احتمالا درباره تمام علوم (چه طبیعی و چه انسانی) درسته. اولین باری که به اون برخورد کردم خیلی به دلم نشست. احساس می‌کنم بسیاری از کج فهمی‌ها و دعواها درباره اقتصاد به توجه نکردن به حد و مرز و اصولا محتوی علم اقتصاد بر می‌گرده. علم اقتصاد درباره کرامت انسانی نیست! علم اقتصاد درباره گزاره‌های اخلاقی نیست! علم اقتصاد درباره فرهنگ و هنر نیست! درباره محبت عشق هم نیست! علم اقتصاد درباره یافتن چسیتی و چگونگی رفتار انسانها و جوامع نیست! حتی درباره چیستی و چگونگی انتخابهاشون هم نیست! علم اقتصاد درباره یافتن حقیقت و با واقعیت نیست!
علم اقتصاد مجموعه‌ایست از گزاره‌های منطقی که ما می‌توانیم درباره رفتارها، انتخابها و کنشهای افراد و جوامع بگوییم. اهمیت مدلها و داشتن یک زبان سازگار و منطقی برای بیان آنچه می‌توانیم بگوییم دقیقا از همین‌جا ناشی می‌شود. اگر تمام کار ما منحصر به بیان آنچه می‌توانیم بگوییم باشد پس چه بهتر که آنچه می‌گوییم از ساختار منسجم ومنطقی برخوردار باشد. استفاده از زبان ریاضی در علوم (به‌خصوص اقتصاد) از این منظر ضروریست.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:39  توسط روزبه حسینی  | 

اقتصاددان ها با مقایسه سطح رفاه جوامع در زمان فعلی با قرون گذشته سعی می کنند تا نشان دهند که گسترش اقتصاد آزاد نهایتا منجر به ارتقاء سطح رفاه شده است. ممکن است کسی این نقد را وارد کند که ارتقاء رفاه ربطی به اقتصاد آزاد ندارد و در سایه پیشرفت علم و فن آوری در سیصد سال گذشته رخ داده است.

هر چند این نکته درست است که رشد فن آوری عاملی "لازم" برای معرفی محصولات جدید (مثلا انواع لوازم خانگی) و کاهش چشمگیر قیمت این محصولات در طول زمان و نهایتا ارتقاء سطح رفاه بوده است ولی معمولا گویندگان آن از این نکته غفلت می کنند که همین رشد فن آوری و تجاری شدن آن خودش نیازمند پیشرانه هایی بوده است که اقتصاد آزاد آن را فراهم کرده است.

دانشمند یا مهندسی را فرض کنید که در آزمایشگاه خود فن آوری جدیدی (مثلا لامپ الکتریکی) را توسعه می دهد. تا این جا ممکن است بگوییم که اقتصاد آزاد نقشی در خلق فن آوری نداشته است ولی برای این که اختراع این دانشمند تبدیل به محصولی شود که با قیمت و کیفیت مناسب در اختیار مصرف کننده قرار گیرد مجموعه ای از فرآیندهای اقتصادی باید فعال شود که به شدت به اقتصاد آزاد وابسته است.

اولا محصول جدید باید دارای بازار مصرف کافی باشد تا توجیه گر اصلاح و تولید آن در مقیاس های بالا و لذا قیمت پایین باشد. تجارت آزاد و  تقسیم کار تولید بین کشورها و دسترسی به بازار جهانی (به جای بازار کوچک محلی) به فراهم شدن چنین شرایطی کمک می کند. ثانیا مهندس داستان ما نیازمند منابع مالی گسترده ای برای این سرمایه گذاری های تولیدی است که آن را از طریق بازارهای مالی فراهم می کند. بدون دسترسی به بازار مالی ایده او در سطح آزمایشگاهش متوقف می ماند. بازارهای مالی فقط به تامین مالی او کمک نمی کند بلکه وقتی شرکت او بزرگ شد نقش نظارتی برای اطمینان از کارکرد درست شرکت را فراهم می کند که از جمله الزامات آن بهبود مداوم فن آوری برای ماندن در بازار است. اقتصاد آزاد مسابقه ای را استارت می زند که رشد فن آوری جزو الزامات برنده شدن در آن است.

در واقع رشد فن آوری محصولی است که "مشوق" و "بستر" رویش آن از طریق اقتصاد آزاد فراهم شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 10:48  توسط حامد قدوسی  | 

ميان سطح و محتواي دروس رشته‌ها و مقاطع مختلف دانشگاهي در ايران با اين دروس در كشورهاي پيشرفته تفاوت زيادي وجود دارد. اما به گمان من همان‌قدر كه اين فاصله در رشته‌هاي مهندسي و علوم پايه به نسبت كمتر است در علوم اجتماعي به شكافي شگرف مي‌ماند. در اين ميان در علم اقتصاد و به‌طور خاي اقتصاد كلان، اين بيگانگي به‌قدري زياد است كه تو گويي از دو ساحت جداگانه سخن مي گوييم كه اساسا امكاني براي فهم زبان يكديگر ندارند. زبان عمده‌ي اقتصاد در دانشگاه‌هاي دنيا بهینه‌سازی استاتیک، بهینه‌سازی پویا، روش‌های بازگشتی، آنالیز حقیقی، نظریه اندازه و ... است؛ در حالي‌كه در ايران اقتصاد از همان زباني بهره مي‌گيرد كه ساير علوم اجتماعي مانند جامعه‌شناسي و .... از اين‌رو هرگونه گلايه و شكايتي از رياضي شدن اقتصاد از منظري سنتي و ضدمدرنيته است. در‌حالي‌كه انتقاداتي از اين دست به اقتصاد در دنياي بيرون از رويكردي پست‌مدرن و در جوامعي برمي‌خيزد كه خود پيش از اين دوران مدرنيزاسيون (بخوانيد آلودگي به رياضيات!) را پشت سرگذاشته‌اند. اگر انتقاداتي به زبان مدرن علم اقتصاد وارد است، ما تا زماني كه به حداقل‌ دانسته ها از اين زبان، مجهز نشده ايم، كمترين حقي براي كوچكترين گلايه‌اي از وضع موجود نداريم.
گلايه‌هايِ دكتر عظيمي از «انساني و اجتماعي نبودنِ علم اقتصاد» [عظيمي، حسين. مقدمه‌ي كتاب «اصول علم ثروت ملل». نوشته‌ي محمدعلي فروغي. نشر پژوهش فروزان روز. چاپ اول. 1377] تا ناراحتي دكتر محسن رناني از «علم اقتصادِ مشتقي»، دانشي كه عمليات رياضي مشتق‌گيري بر سراسر آن حكومت مي‌كند، آن‌چنان‌كه به كنايه اشاره مي‌كند كه «آن‌قدر از سود مشتق گرفتيم كه ضرر كرديم» [رناني، محسن. «علم اقتصاد: پيشرفت، ركود يا انحطاط؟». انتشارات فلاحت ايران. چاپ اول. 1373. ص 12] بيشتر به انديشه‌هاي پروفسور «مك‌كلاسكي» (Prof. McCloskey) مي‌ماند؛ با اين تفاوت كه او ضمن بر فضيلت مقداري‌بودنِ علم اقتصاد، جايگاه رياضيات در اين رشته و اهميت دفاع از بازار آزاد در آن نيز هم‌زمان تاكيد مي‌كند. ردِ روش‌شناسي تجويزي در اقتصاد و ازجمله رهيافتِ پوپريِ ابطال‌گرايي كه بدون زبان دقيق رياضي ممكن نيست از سوي مك‌كلاسكي، الزاماً به پذيرش روش‌شناسي توصيفي، منجر نمي‌شود. درهمان‌حال كه از زبان رايج اقتصاد در دانشكده‌هاي اقتصاد در ايران دست بالا همين توصيف برمي‌آيد.
انتقادات جدي مك‌كلاسكي به وابستگي اقتصاد معاصر به معناداري آماري (Statistical Significance) در برابر معناداري اساسي (Substantive Significance) ، استدلالات و اثبات‌هاي تخته‌سياهي و از همه مهم‌تر تمايل مفرط به مهندسيِ اجتماعي كه آنها را «گناهانِ پنهانِ علمِ اقتصاد» (The Secret Sins of Economics)، مي‌شمرد، [مهدوي، ابوالقاسم. «گناهان پنهان علم اقتصاد». نشر ني. چاپ اول. 1385. ص 9] در ترجمه‌ي بدآهنگ وطني‌اش در پسِ‌پشت واژه‌هايي كلي، زيبا و فاقد معنيِ مشخص و دقيق، به گلايه از سختي و خشونت زبان رياضي و ادعاهاي «انساني» در بومي‌كردن! اقتصاد، فروكاسته شده است. ادعاهايي كه به‌دليل همين ويژگي‌ها نيز تن به تيزي نقد نمي‌دهند و در فضاي شهودي خودساخته، فارغ‌بال، ترك‌تازي مي‌كنند؛ بي‌آن‌كه دغدغه‌اي جدي براي پاسخ‌گويي به سؤالات مشخصي (چگونه، چقدر، كجا و ...) داشته باشند كه به‌كارِ تحليل و برنامه‌ريزي اقتصادي مملكت مي‌آيد. پروفسور «مارك بلاگ» نيز در همين راستا اشاره مي‌كند كه «نكته‌ي رمزآلود آن است كه مك‌كلاسكي چگونه موفق مي‌شود زبان مورد استفاده‌ي اقتصاددانان را بدون معياري در مورد خوب و بد آن بررسي كند.» [ آزاد (ارمكي)، غلام‌رضا. «روش‌شناسي علم اقتصاد: اقتصاددانان چگونه تبيين مي‌كنند؟». نشر ني. چاپ اول. 1380. ص 25]
براي مطالعه‌ي رفتار ضدشهودي و پيچيده‌ي پديده‌هاي اقتصادي، چاره‌اي جز دست‌ياختن به مدل‌سازيِ رياضي نيست. زبان رياضيات صرفاً يك قرارداد جمعي براي گفت‌وگو و مفاهمه‌ي دقيق در فضاي علمي است كه با انتقال تمامي منظرها به يك زاويه‌ي تحليل كمي، از آفات افتراق كلامي و آسيب‌هاي آنارشيِ «بازي‌هاي زباني ويتگنشتايني»، برخاسته از زاويه‌هاي گوناگون نگاه در روش‌شناسي توصيفي، دوري مي‌كند. در فضاي علمي تنها اوتوريته‌ي حقيقت و نه اقناع، حاكم است و هرگونه تلاش درجهت دموكراتيزه كردن اين فضا، به قيمتِ كاستنِ اعتبار، كاهش دقت، ازهم‌پاشيدن سازگاريِ دروني (Consistency) و ازدست‌رفتن ارتباطِ بيروني (Coherency) تمام مي‌شود.
در كشوري كه هنوز بسياري از سياست‌پيشگان و برنامه‌ريزان اقتصاديِ آن، دلباخته‌ي الگوهاي سوسياليستي و ماركسيستي در بدترين شكل فهم(نا)شده‌ي آن هستند و بديهي‌ترين و پايه‌اي‌ترين اصول علم اقتصاد محل ترديدهاي فيلسوف‌مآبانه و شكاكيت‌هاي معرفت‌(نا)شناسانه‌اند؛ تلاش براي بهبود وضعيت جامعه، جدالي نابرابر در دو سطح است: دفاع از بديهي‌ترين و ابتدايي‌ترين اصول اقتصاد: انتخاب آزاد، منطق بازار، مكانيسم قيمت‌ها، عقلانيت و حق انتخاب از طرفي و تلاش براي بهره‌گيري از انديشه‌ها، تجربيات و روش‌هاي مدرن اقتصاد براي سياست‌گزاري در اقتصاد بيماري كه بيش‌ از هميشه به هواي تازه نياز دارد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 21:48  توسط مهدی فیضی  | 

خیلی از دانشجویان ایرانی که به تحصیل در رشته اقتصاد در مقاطع بالاتر می پردازند کسانی هستند که دارای علایق و دغدغه های سیاسی- اجتماعی هستند و فعالیت در یک محیط اکادمیک صرف آنها را اقناع نمی کند. خصوصا اگر از رشته های دیگر وارد اقتصاد شده باشند که نشان می دهد احتمالا انتخاب اقتصاد انتخابی آگاهانه بوده است. این در حالی است که محتوای درسی اقتصاد در مقاطع بالاتر و همچنین عمده مطالب ژورنالهای علمی اقتصاد را مباحث ملال آور مملو از روابط ریاضی و تئوریک پر کرده است. این که آیا این روند درستی است که علم اقتصاد در پیش گرفته است یا نه در میان خود اقتصاددانان نیز محل بحث و گفتگو است. انتقادها به کاربرد افراطی ریاضیات در اقتصاد از جانب دو دسته است: کسانی که از روی ناآشنایی با ریاضیات این انتقادها را مطرح می کنند و کسانی که باوجود علاقمندی و داشتن مطالعه و استعداد در ریاضیات روند موجود را صحیح نمی دانند. از میان سرشناس ترین افراد گروه دوم می توان به کینز اشاره کرد. هرچند که در ایران حمله و اهانت به کینز نشانه پیشرو بودن در اقتصاد تلقی می شود!

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 0:19  توسط مهدی نصرتی  | 

اغلب کسانی که سر سوزنی دانش اقتصادی دارند به خوبی نسبت به اهمیت انگیزه های عوامل اقتصادی آگاه هستند. "به منظور اینکه افراد در جهت خواسته های ما حرکت کنند باید به کارها و رفتارهای خوب پاداش دهیم و کارها و رفتارهای بد را مجازات کنیم". جهان خیلی ساده نیست و افراد همیشه آنطور که ما فکر و پیش بینی می کنیم نسبت به تصمیمات اقتصادی واکنش نشان نمی دهند. "آنچه تفکر اقتصادی خوب را از بد جدا می کند شناخت روشهای نامحسوس، خلاق و اغلب پیش بینی نشده ای است که افراد نسبت به انگیزه ها عکس العمل نشان می دهند. چشم پوشی و غفلت از نحوه عملکرد انگیزه ها فضایی برای ایجاد نتایج قصد نشده است.

شناخت پیچیدگی زندگی اقتصادی بسیار مهم است و عدم شناخت این پیچیدگی می تواند یکی از عوامل بروز نتایج ناخواسته باشد. فرض کنید دولت تصمیم می گیرد قیمت بنزین را کنترل نماید. اولین و محتمل ترین نتیجه این تصمیم گیری و سیاستگذاری این است که تقاضا برای بنزین افزایش می یابد. (البته اگر هم بنزین به صورت خصوصی عرضه می شد عرضه کنندگان نیز مقدار بنزینی را که تمایل به فروش آن داشتند کاهش می دادند و احتمالا ساعات کار آنها کاهش می یافت). به عبارت دیگر در نتیجه این تصمیم کیری با کمبود بنزین مواجه خواهیم شد ( همان وضعیتی که در جامعه خودمان مشاهده می کنیم). این امر نتیجه مستقیم این تصمیم گیری است. اما زمانیکه قیمت بنزین در این جامعه کاهش می یابد احتمالا تقاضا برای وسایل نقلیه خصوصی نیز افزایش خواهد یافت و در جامعه ای که توزیع درآمد در آن تا حدی نامتقارن باشد تنها به نفع کسانی تمام می شود که می توانند چندین وسیله نقلیه داشته باشند. ترافیک هم یکی دیگر از نتایج تصمیم گیری سیاستگذاران است در صورتیکه آنها هرگز قصد انجام چنین کاری را نداشته اند. البته مردم هم قصد ایجاد ترافیک ندارند اما این قیمت بنزین است که همگی آنها را برای حضور در خیابان ترغیب می کند. 

از سوی دیگر با کاهش قیمت بنزین از یک سو و افزایش تقاضا برای اتومبیل، کیفیت (مصرف سوخت زیاد) اتومبیل ها کاهش خواهد یافت و در نتیجه این صنعت توانایی رقابت خود در بازارهای جهانی را از دست می دهد.

در بازار مسکن هم قضیه به همین ترتیب است. کنترل قیمت مسکن یا اجاره خانه بدون شک باعث می شود تا صاحبخانه ها از کیفیت ساخت منازل خود بکاهند. سیاتگذارن باید همواره نسبت به این مساله آگاه باشند که فرار از نیروهای بازار اگر چه غیر ممکن نیست اما بسیار دشوار است. اهمیت این موضوع برای سیاستگذاران این است که مقررات همواره نتایج قصد نشده ای را با خود به همراه دارند و عوامل خلاق اقتصادی همواره می کوشند تا انتخابهایی را انجام دهند که توسط سیاستمدارن بررسی نشده اند.

سیاستمدارن باید بدانند که انسان اقتصادی همانند یک ربات نیست که دقیقا بر طبق برنامه ریزی سیاستی از خود واکنش نشان دهد. اقتصاددان مردم را به عنوان انسانهایی پیچیده می بینند که در نتیجه تغییر در سیاستگذاری آنها نیز رفتار خود را تغییر می دهند. یک اقتصاددان خوب می داند که انسان اقتصادی با هوش و زرنگ است و رفتار خود را به صورت های پیش بینی شده و پیش بینی نشده تغییر می دهد و هموراه به دنبال این است تا شرایط جدید زندگی خود را بهتر نماید. شکست در شناخت جوانب مختلف طبیعت انسان ما را در همه زمینه ها و به خصوص سیاستگذاری های دولتی، زندگی های شخصی و تلاشهای خیرخواهانه خودمان شکست بخوریم. بنابراین باید در سیاستگذاری در خصوص قیمت بنزین بسیار دقیق بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 3:34  توسط محمدرضا فرهادی پور  | 

روز دوشنبه 24 ارديبهشت 1386 در دانشگاه تهران همايش «دولت مدرن» برگزار شد. سعيد حجاريان از نظريه‌پردازان حزب مشاركت اسلامي كه از سياست به دنياي روشنفكري پا گذاشته است، مقاله‌اي ارايه داد. وي در بخشي از اين مقاله تاكيد كرد: «توسعه اقتصادي الزاما علت دموكراسي نيست. توسعه مي‌تواند محرك دموكراسي باشد و حتي تسهيل‌كننده آن، اما نمي‌توان اثبات كرد دموكراسي نمي‌آيد، مگر بعد از توسعه اقتصادي، نمي‌توان اثبات كرد دموكراسي ضرورتا مي‌آيد پس از توسعه اقتصادي. كشورهاي حاشيه خليج‌فارس را با درآمد سرانه بالاي 25 هزار دلار نگاه كنيد. كدامشان دموكراسي دارد؟» به نظرم مي‌رسد اين‌گونه داوري‌ها از سوي فردي در قد و قامت سعيد حجاريان موجب گمراهي علاقه‌مندان به مباحث تعامل اقتصاد و سياست مي‌شود و استدلال طرفداران «آزادي اقتصادي» مبني بر اين‌كه «آزادي سياسي» حاصل نمي‌شود مگر اين‌كه «آزادي اقتصادي» باشد را خدشه‌دار مي‌كند. دموكراسي ابزاري براي مقوله شريف آزادي است و چه بسا در برخي موارد كمي دموكراسي زيادي سد راه آزادي شود. نبايد توسعه اقتصادي كه شايد آمرانه باشد را با «آزادي اقتصادي» يكسان پنداشت. در اين همايش محمدرضا تاجيك، رييس سابق مركز بررسي‌هاي استراتژيك رياست جمهوري نيز در پايان سخنراني‌اش نتيجه گرفت: «تا زماني كه نتوانيم از فردگرايي بيرون آمده و با مقتضيات گروهي جمع نشويم، امكان دسترسي به دولت مدرن را نداريم». به نظر مي‌رسد وي دچار سوءبرداشت از مفاهيم «فردگرايي» و «دولت مدرن» شده است. اتفاقا «دولت مدرن» پديدار نمي‌شود مگر اين‌كه «فرديت» افراد ظهور واقعي داشته باشد و هر فرد بدون اين‌كه همواره چشم به سخاوت قدرت بالاتر – مثلا دولت داشته باشد براي خوشبختي و سعادت خويش تلاش كند و به استقلال برسد. وقتي فردي مستقل شد، دولت زورش كاسته مي‌شود و توانايي ديكته كردن خواسته‌هايش بر افراد را از دست مي‌دهد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 0:46  توسط محمد صادق جنان صفت  | 

گاهی فکر می کنم که پول چیزی مقدس و تولید ثروت فضیلت است. این اندیشه را دارم نه برای نفس آن بلکه برای توانایی های آن. پول وسیله ای است که قدرت انتخاب می آورد. و مخیر بودن و داشتن قدرت انتخاب همان آزادی است . آنکه پول بیشتری دارد از دامنه انتخاب گسترده تری برخوردار است و همین مساله دامنه آزادی های او را بیشتر می کند. و چه چیزی بهتر و والاتر از آزادی ؟ آیا نباید عامل آزادی را مقدس و تولیدش را فضیلت خواند؟

اما حکایت عجیب این آزادی آور این است که خود برای تولید به رعایت آزادی نیاز دارد.تولید ثروت و آزادی چنان به هم تنیده اند که جدا کردنشان غیر ممکن است.انحصارگری های دولتی اصلی ترین چیزی ست مه راه را بر تولید ثروت بسته و فرصت ها را از انسان ها می گیرد.در حقیقت این مساله به نوعی آزادی انسان ها را محدود می کند. و چه چیزی بدتر از محدود کننده آزادی ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 3:44  توسط رهام وزیری  | 

عرض کنم که در باب فراگیر بودن سخن روشنفکران معمول ایران نباید از این نکته غفلت کرد که آنان به موضوعات مورد پسند طبقه تحصیلکرده بیش از دیگران توجه دارند. مثلا الان موضوع مورد توجه مبارزه با بدحجابی است.

مسلما طرفداران انتخاب آزاد بیش از دیگران بر این مبارزه نقد دارند.اما...

جای بسی تعجب است که برخی از مداخله دولت در پوشش مردم متعجبند. اما برای من تعجب آور نیست. وقتی دولت قیم همه وجوه زندگی ماست خوب معلوم است که خود را محق دخالت در پوشش ما کند. ما که ریالی نیست در جیبمان رود مگر آنکه با واسطه و بی واسطه از دولت رسد، ما که از تفریح تا غذا و ماشینمان را دولت مستقیم و غیر مستقیم تعیین می کند و با انواع یارانه و تعرفه و بازار انحصار دولتی، خودش را تا End زندگی ما نشان می دهد، معلوم است که لیاقت نداریم لباسمان را هر جور می خوایم انتخاب کنیم. چشم چرانی برادران و خواهران مبارز، علت نیست معلول است. راه خلاصی نیز فرار از اقتصاد دولتی، و مدیون ساختن دولت به مردم است. آنوقت است که به جای دولت ما به او گیر می هیم.

تا آن زمان بهتر است که خانم ها حتی چادرای چند لابه بپوشند و روبنده بندازند و آقایون هم از دشداشه استفاده کنند، اما هر روز چند ساعت هایک و فریدمن بخوانند! این راه مبارزه با مبارزه است. آنوقت خواهید دید که برادران و خواهران ما هم عار می دانند به حیطه شخصی افراد نیم نگاهی بکنند.   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 13:32  توسط پویا جبل عاملی  | 

اين تفكر در ميان مردم رايج است كه وقتي رشد اقتصادي كم شود، فقر فراگير گردد فحشا گسترش يابد. اگر از عينك اقتصاد به مسئله نگاه كنيم لزوما اينگونه نيست. كاهش رشد اقتصادي و گسترش فقر مي تواند عرضه فحشا را زياد كند اما در عين حال تقاضاي فحشا به دليل كاهش درآمد افراد كاهش مي يابد. در تعادل جديد لزوما فحشا زياد نمي شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 18:33  توسط علی سرزعیم  | 

آقای قدوسی عزیز داستان این وبلاگ را از جای خوبی شروع کرده اند. من می خواهم سوالی در حاشیه این بحث مطرح کنم و آن اینکه چرا عظیمی ها و شریعتی ها در این مملکت بیشتر از اندیشمندان ومتفکران ژرف نگر مشهور می شوند؟

فکر می کنم  علت فقط به نوع رویکرد افرادی مثل آقای عظیمی برنمی گردد که در جای خود راجع به آن زیاد خواهیم نوشت بلکه  بیشتر به نوع تعامل متفکران ژرف اندیش کشور با عامه مردم مربوط است که از هرگونه ساده نویسی و تبیین قابل فهم مسائل برای عموم مردم فرار کرده اند و به همین دلیل جای اینان را در قلب های مردم کسانی پر کرده اند که لباس علم پوشیده اند اما دنبال کاری دیگرند.

قبل از اینکه این نوشته را شروع کنم میزبان دوست عزیزم جناب آقای سرزعیم بودم که جمله بسیار زیبایی از "کروگمن" استاد برجسته دانشگاه  ام آی تی را به من یادآوری کرد. این استاد ژرف اندیش که برخلاف هم ردیف های خود تلاش میکند مسائل را به زبان عمومی بیان کند در جواب کسانی که این رویکرد را بر او خرده میگیرند گفته است:"اگر کسانی که پیچیدگی مسائل را درک میکنند آن را برای توده مردم بازگو نکنند مردم نهایتا اسیردست کسانی خواهند شد که این پیچیدگی ها را درک نمی کنند."

پاسخ سوال روشن شد؟ 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 22:8  توسط علی میرزاخانی  | 

دوستی به من می گفت چطور می توانی طرفدار اقتصاد آزاد باشی و همزمان خودت را فمینیست هم بدانی؟ من می گویم چطور می توان طرفدار اقتصاد آزاد بود و طرفدار حقوق زنان نبود؟ اقتصاد رقابتی بر فردگرائی لیبرالی بنا نهاده شده که یکی از اصلی ترین آموزه های آن حداقل کردن نقش دولت است. اقتصاددانان معتقدند هیچ کس بهتر از خود فرد شایستگی و صلاحیت اخلاقی قضاوت در مورد ترجیحاتش را ندارد. دولت نمی تواند به جای فرد تصمیم یگیرد که او باید چه چیزی را مصرف کند، چه چیزی را تولید کند، به چه کسی بفروشد و ... دولت صرفا باید تلاش کند همه افراد بیشترین حق انتخاب را داشته باشند. آن وقت افراد خودشان می دانند چگونه مطلوبیت شان را حداکثر کنند. با این تعریف دخالتهای دولت در مسائلی نظیر بهداشت، آموزش عمومی، توسعه نهاد قضائی و انتظامی و این گونه حوزه ها فقط در صورتی مشروع و موجه است که به افزایش حق انتخاب شهروندان منجر شود.

به راحتی می شود فهمید ایده لیبرالی دولتِ حداقل فقط در اقتصاد قابل استفاده نیست. تمام خواسته های حقوقی و قانونی فمینیستهای ایرانی مثل حق طلاق، انتخاب آزادانه پوشش، آزادی اشتغال و ... با خواسته لیبرالها برای کوتاه کردن دست دولت سازگار است. دولت همواره تلاش می کند از طریق وضع و اعمال قوانین و سیاستهائی که حاوی تبعیض جنسیتی است رضایت گروه دارای قدرت بیشتر (یعنی جنس مذکر) را جلب کند. این داستان خاص ایران نیست در کشورهائی که دولت نقش حداکثری دارد وضعیت زنان به مراتب بدتر از کشورهائی است که دولت در آنها نقش حداقلی دارد. دفاع برخی لیبرالها از تبعیض مثبت به نفع زنان نیز بر همین اساس قابل توجیه است. به دلیل تبعیض سیستماتیک اعمال شده علیه زنان آنها در عمل نمی توانند حقوق بالقوه ای که قانون به آنها داده است را به فعلیت برسانند. تبعیض مثبت (به عنوان یک سیاست موقت) راهی است برای توانمند سازی زنان تا بتوانند از حداکثر حق انتخاب بهره مند شوند. ایده اقتصاد آزاد یعنی محدود کردن اختیار دولت به منظور گسترش حوزه انتخاب فرد و برتری ترجیحات فرد نسبت به ترجیحات دولت، مناسب ترین ایده برای تحقق برابری جنسیتی است. من همیشه در بحث با فمینیستهای ایرانی تعجب می کنم چرا هنگامی که صحبت از اقتصاد می شود ناگهان دولت از یک موجود شرور به موجودی خیرخواه بدل می شود؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 17:11  توسط نیما نامداری  | 

این روزها مصادف با سال گرد درگذشت مرحوم دکتر عظیمی به عنوان یکی از افراد مشهور در حوزه مباحث توسعه در ایران است. در مورد عمل کرد و کیفیت نظریات آن مرحوم نظرات مخالف و موافق وجود دارد و من وارد آن نمی شوم ولی علاقه مندم که این سوال را پیش بکشم که آیا اساسا مطالعات توسعه حرفی برای گفتن برای ایران دارد؟

دوستانی که مباحث دانشگاهی را دنبال می کنند احتمالا در مورد صحت دو گزاره با من همراه خواهند بود. اول این که درس و گرایش توسعه به شکل سنتی در بسیاری از دانشگاه های معتبر حذف شده و یا در حال افول است. ثانیا مباحث مطرح در ادبیات توسعه عمدتا به فقدان زیرساخت های نهادی/فن آورانه و یا کم بود شدید منابع انسانی و مالی در کشورهای بسیار کم توسعه یافته (LDC) اختصاص دارد و ربط چندانی با شرایط کشور ما ندارد.

کشورهایی مثل ایران به آن سطح از توسعه یافتگی رسیده اند که بسیاری از اصول و زیرساخت های نهادی حاکم بر کشورهای دیگر در این جا هم تا حدی وجود داشته باشد و لذا ادبیات توسعه حرف چندانی برای تغییر شرایط نداشته باشد. واقعیت این است که تسریع رشد در کشورهایی مثل ایران از طریق فهم عمیق و درست نظریه های رایج اقتصاد خرد و کلان رایج و به کارگیری عملی آن ها امکان پذیر است و نیازی به علم کردن بحث جدیدی ذیل مبحث توسعه نیست. مسایل ما در ایران از یک سو نیازمند سیاست های درست در سطح کلان (مثل تعیین درست نرخ ارز و نرخ بهره، ثبات سازی و سیاست های تجاری معقول) و از طرف دیگر طراحی عقلانی بازارها و نهادها در سطح خرد برای افزایش بهره وری اقتصاد است. این موارد نه در اقتصاد توسعه بلکه در زیرشاخه های معمول علم اقتصاد بحث می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:33  توسط حامد قدوسی  |