ترمز خوب است يا بد. ممكن است كسي بين دو ابزار ترمز و گاز براي رانندگي، عشق وافري به گاز و گازيدن داشته باشد اما چنين عاشق پيشگي به هيچ وجه نميتواند دليلي براي كندن پدال ترمز و دايما چهار نعل تاختن باشد. ترمز را چه دوست داشته باشيم و چه از آن بدمان بيايد ابزاري ضروري براي رانندگي و سالم به مقصد رسيدن است كه در پيچهاي خطرناك و مسيرهاي ناشناخته به داد راننده و مسافران خودرو مي رسد. اما دولت نهم با مجوز و بدون مجوز يكايك ترمزها را چه شيردلانه از جاي ميكند و به مسافران غافل نيز سفر خوشي را نويد ميدهد.
معلوم نیست احساس مسووليت نمايندگي اين نمايندگان مجلس هفتم به كجا رفته است كه چشم بر ترمز كندنها و ترمزبريدگيهاي دولت بستهاند. تعطيلات نمايندگان تمام شد و از سفر برگشتند. ببينيم در برابر شقه شدن سازمان مديريت و برنامه ريزي چه واكنشي از خود نشان ميدهند.
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 20:33  توسط جعفر خیرخواهان
|
تجربه سهمیه بندی بنزین در ایران می تواند یک درس بزرگ برای روزنامه نگاران اقتصادی و تمامی تحلیل گرانی باشد که برای روزنامه ها در مباحث اقتصادی تحلیل می نویسند. آن روزها که بحث سهمیه بندی مطرح شد تقریبا همه طرفداران نظام بازار از این طرح حمایت کردند. به امید آنکه این طرح زمینه واقعی شدن قیمت بنزین یا همان عرضه بنزین به قیمت تمام شده را فراهم کند.در حالی که خود به خوبی می دانستند که سهمیه بندی یکی از آشکار ترین صورت های نقض آزادی انتخاب افراد است.
حال که مشخص شده واقعی شدن قیمت بنزین محقق نخواهد شد و به نوعی روزنامه نگاران از دولت رودست خوردند تنها این نکته باقی می ماند که حواسمان باشد دیگر با فرض های غلط به دنبال نتایج درست نباشیم.آنچه از آن در آن روزها دفاع شد امروز تنها به خلق بازارهای سیاه منتهی شده است. بازارهای سیاهی که اگر چه دولت انکارشان می کند ، اما وجود دارند...
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 17:13  توسط رهام وزیری
|
حكم شيباني
"علم اقتصاد در كتاب ها با اقتصاد در عمل تفاوت دارد"
اين حكم را ابراهيم شيباني رييس كل بانك مركزي ايران در مواجهه با منتقدان اقتصادي دولت صادر كرده است.منتقد او گفته بود :"اگر سياست دولت انقباضي است بايد نرخ بهره بانكها كاهش يابد"
نظر شما در باره حكم شيباني كه دكتراي اقتصاد هم دارد چيست ؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 14:46  توسط محمد صادق جنان صفت
|
با اینکه تقریبا همه نویسندگان این وبلاگ بر نقل مکان از بلاگفا به میزبان دیگری توافق نظر دارند و دلایل و توجیهات زیادی هم ارایه شده، اما همچنان خبری نیست! احتمالا منتظریم دست نامرئی بازار این کار را بکند. البته اقتصادخوانده ها برای این امر هم دلیل دارند: فقدان نفع شخصی، مساله سواری مجانی و...!
این مساله ای است که به وضوح درباره کارشناسان اقتصادی در سطوح خرد و کلان کشور نیز احساس می شود. در واقع برای این کشور با این همه کمبود و نقاط ضعف، فقط شناسایی آنها و حتی ارائه راه حل کفایت نمی کند. در این میان کسانی موفقند که شخصا دنبال ایده های خود بروند.
یکی از بچه های اقتصاد شریف اخیرا تعریف میکرد که در جریان یک پروژه مطالعاتی برای یکی از شرکتها، همه اعضای تیمهای کاری حرفهای قشنگ میزدند و راه حل ارائه میکردند اما کار پیشرفت نمیکرد چون همه فقط اهل نظر دادن بودند ونه عمل.
خب بگذریم. برگردیم سر نظریه پردازی(!) : یکی دیگر از مزایای نقل مکان این است که..... کارکردی مانند تعویض مربی در فوتبال را دارد. یعنی یک تنوع یا شوک برای فعال تر شدن اعضاست!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 0:20  توسط مهدی نصرتی
|
می دانم دانشکده های برتر اقتصاد در ایران در مقایسه با دانشکده های غیر علوم اجتماعی در سطح نازل تری قرار دارند (اگرچه این به معنای عدم کارایی آنان در تدریس اقتصاد حتی تا سطح دکتری از نظر من نیست). اما این مساله بیشتر به نوع سلایق نخبگان ایران بستگی داشته است. می توانیم ادعا کنیم که رتبه های برتر کنکور در رشته ریاضی هیچگاه در فکر انتخاب اقتصاد نبودند که اگر اینگونه بود از دبیرستان ادبیات می خواندند و اگر این می کردند سطح علمی خویش را برای درس گرفتن از اقتصاد پایین می آوردند. یکی از مشکلات همین است. ریاضی انتخاب می شود تا به مهندسی ختم شود و یک درس اقتصاد که برای آشنایی در دبیرستان تدریس می شود به طور عجیبی دانش آموزی که می خواهد ریاضی را ادامه دهد از این درس بیزار می کند، زیرا نمی تواند تفاوت این رشته را با دروس دیگر اجتماعی به رخ کشد.
مشکل همین بوده است. نخبگان ایران، اقتصاد را برنمی گرینند که اگر این کنند مطمئن باشید سطح علمی دانشکده های اقتصاد بیش از این خواهد شد...استادی که برای یک نخبه تدریس می کند باید سطح علمی خود را افزایش دهد. حال اگر نخبه ای خواست این روند را برای یک بار بشکند باید به او چه گفت؟ آیا براستی سطح علمی دانشکده های داخلی ما اینگونه است که جایی برای او ندارد؟ یا به طور متناقضی به او می گوییم برای لیسانس جایی برای تو نیست اما در فوق هست؟؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 19:22  توسط پویا جبل عاملی
|
شوراي عالي اداري در يكصدوسيوسومين جلسه خود به رياست دكتر محمود احمدينژاد رييسجمهور، تغيير سازمان مديريت و برنامهريزي كشور را به عنوان «معاونت برنامهريزي و نظارت راهبردي رييسجمهوري» تصويب كرد. به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) بر اساس اين مصوبه، مقرر شد سازمان مديريت و برنامهريزي كشور تحت عنوان «معاونت برنامهريزي و نظارت راهبردي رييسجمهور» در نهاد رياست جمهوري ادغام شود. رييسجمهور در جلسه شوراي عالي اداري درباره هدف تغيير عنوان و كاركرد اين سازمان گفت: با توجه به تغيير ماموريتهاي سازمان مديريت و برنامهريزي كشور، بايد ساختار اين نهاد نيز دچار تحول شود كه هدف از آن تقويت و ارتقاي نظام برنامهريزي و نظارت در كشور است. دكتر احمدينژاد در عين حال يادآور شد: سازمانهاي تحت پوشش سازمان مديريت و برنامهريزي زير نظر دستگاههاي اجرايي مرتبط به فعاليت خود ادامه خواهند داد. رييسجمهور از سال گذشته تحول در سازمان مديريت و برنامهريزي كشور را كليد زده بود. به نقل از ایسنا
یک سوال: تحول همان انحلال است؟
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 9:45  توسط نیما نامداری
|
کتاب مبانی نقد فکر سیاسی نوشته مرتضی مردیها است. من غالبا نوشته های مردیها را به عنوان یک فرد رادیکال می خوانم. این کتاب در یکی از فصلهای خود با عنوان رفرم به بیان فرایند اصلاحات پرداخته است. در یکی از عناوین این فصل به نام مقتضیات اصلاح چنین می نویسد:
"در یک نگاه علمی بعضی از مشکلات اساس حل شدنی نیستند". بنابراین از نظر مردیها در شرایط اصلاحات ترسی از بیان و برآورد چنین مشکلاتی در جامعه وجود ندارد. مردیها این گونه می نویسد:
"مثلا در یک نگاه اصلاح گرایانه در مرحله آسیب شناسی می فهمیم که در یک جامعه نمی توان به طور موازی و همزمانِ هم رشد اقتصادی را کاملا بالا برد و هم تورم را کاملا پایین آورد. ساخت اقتصاد به گونه ای است که وقتی رشد اقتصادی افزایش و بیکاری کاهش یافت چیزی به نام تورم را در پی دارد".
مردیها این مشکل را در گروه مشکلات حل نشدنی قرار می دهد. به نظر می رسد مردیها چند واحدی اقتصاد بیشتر بلد نباشد. حالا قضاوت شما چیست؟
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 0:38  توسط محمدرضا فرهادی پور
|
اصرار بر انكار هرآنچه در ادبيات موضوع اقتصاد وجود دارد و تلاش براي آزمون عملي روشهاي خودساخته براي درمان اقتصاد بيمار ما، بيش از آنكه برخاسته از نگاهي كارشناسانه و حتي دلسوزانه باشد، نشانهي لجبازياي كودكانه براي فرار از واقعيتي است كه متاسفانه راهي براي گريز از آن نيست. بومي سازي از نوع ايرانياش به سهميهبندي بنزين، همراه با منت خدمت به مردم منتهي ميشود و در نوع اسلامياش گاه به مبتذلترين تلاشهايي ميانجامد كه حتي نميتوان از آنها براي توجيه سادهترين گزارههاي ديني كمك گرفت. وقتي با ناديدهگرفتن جريان غالب روششناسي اقتصاد، خود بايد به دنبال توليد و يا دستكم ترجمهي وطني تئوريهاي غربي اقتصاد باشيم كه احتمالا از دل آن شاهكارهايي از اين دست «تخمين تابع مخارج مذهبي(مخارج در راه خدا) مسلمانان (فايل ورد)» درخواهد آمد. در اين بررسي، هزينههاي مذهبي خانوار تابعي از درآمد، درجه ايمان (بر مبناي يك شاخص قرآني) و سن سرپرست آن در نظر گرفته شده است. با توجه به اين كه در اين تحليل ضريب درجه ايمان، معنادارترين ضريب در الگوهاي تخمينزده شده است. «بهصورت جدي» نتيجهگيري شده است كه درجه ايمان افراد، عامل مهمي در تشريح و چگونگي هزينههاي در راه خداي افراد است! ... چه ميتوان گفت؟!
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 19:20  توسط مهدی فیضی
|
احمد توكلي را مي شناسيد واز نقش وي در پديدار شدن اوضاع فعلي بنزين اطلاع داريد.ايشان در تازه ترين سخنانش گفته است: "اجراي طرح سهميه بندي بنزين يكي از بزرگترين خدمت ها به مردمي است كه سالهاست به مصرف بي حد وحساب بنزين در استفاده از خودروي شخصي عادت كرده اند" انسان مبهوت مي ماند چرا ايشان در سال ۱۳۸۳ به جاي تثبيت قيمت بنزين كه به رشد مصرف كمك كرد اين خدمت بزرگ را عرضه نكرد؟عرضه انحصاري واجباري كالايي به نام "خدمت به مردم"رافقط در بازار سياست ايران مي توان پيدا كرد. سمت تقاضا هم مهم نيست چون عرضه كننده انحصاري است. قيمت اين كالا چگونه ودر كجا و باكدام سازو كار تعيين مي شود وچقدر است؟ انسان مبهوت مي شود از خيلي چيزها واز جمله فروش انحصاري واجباري كالايي به نام "خدمت بزرگ به مردم"
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 20:39  توسط محمد صادق جنان صفت
|
رمز موفقيت انجمن حجتيه
بيش از سي سال از انقلاب و كنار زده شدن انجمن حجتيه مي گذرد اما كماكان از قدرت و نفوذ آنها سخن گفته مي شود؟ علت اين قدرت چيست؟ به اعتقاد من دليل آن اين است كه انجمن حجتيه در زماني شروع به كار كرد كه بازار مذهب و عقايد رقابتي بود. ايدئولوژيها و تفكرات مختلف مي توانستند هوادار جذب كنند و منعي قانوني و حكومتي پيش رويشان نبود. در اين شرايط بخشي از شيعيان معتقد كه مي خواستند در اين فضاي رقابتي با بهائيت رقابت كرده و سهم خود را از اين بازار افزايش داده و سهم بهايي ها را كاهش دهند ناچار شدند تا كارايي خود را در امر تبليغ ارتقا دهند. آنها مجبور بودند در شرايطي با فرقه هاي ديگر رقابت كنند كه نمي توانستند مانع تبليغ آنها شده و يا مخالفين خود را بكشند و يا مجبور به خروج از كشور كنند. در نتيجه به روشهايي چون شبكه سازي، ايجاد گروه هاي آموزشي و آموزش بحث و مناظره و مسائلي از اين دست رو آوردند كه به منظور افزايش بهره وري فعاليت اين افراد در بازار مذهب تدارك ديده شده بود. به عبارت ديگر فشار رقابت آنها را كارآمد ساخته بود.
علت اينكه ديگر شبكه هايي با اين قدرت در ميان مذهبي هاي ايران ايجاد نشد اين بود كه بازار مذهب و عقايد در سالهاي پس از انقلاب غيررقابتي و انحصاري شد. به جاي رقابت با يك فرقه مي شد از رانت قدرت حكومتي استفاده كرد و اعضاي آن فرقه را از بين برد و يا هرگونه تبليغ آن را مانع شد. استفاده از رانت قدرت عملا نيروهاي مذهبي ايران را شديدا تضعيف نمود.
اين مسئله يك حلقه معيوب را نيز تشكيل داده است به اين معني كه تضعيف قدرت رقابت گروه هاي مذهبي شيعه اتكاء آنها را به حكومت مذهبي افزايش داده و اين اتكا خود قدرت رقابت آنها را كاهش مي دهد.
هدف از اين نوشتار اين است كه اهميت رقابت و تبعات آن در همه جا از جمله بازار مذهب نيز صادق است.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 17:53  توسط علی سرزعیم
|
این درست. از تصمیم اصولگرایان دفاع می کنیم و حامی سهمیه بندی هستیم اگرچه که می دانیم راه حل قطعی پذیرش قیمت واقعی است. بازهم می دانیم که نه تنها بنزین که اگر کالای مکملش (اتومبیل) هم قیمت واقعی اش را بیابد اتفاقا شاید برای مردم عادی قابل هضم تر باشد و راضی باشند بنز چنان سوار شوند و یارانه بنزین هم نگیرند که عمری است ایران خودرو عزیز این حق طبیعی را از مردم ما گرفته است و تازه ادعای پیشرفتش هم می شود.
اما مساله ما این است که انگشتانمان پینه زد و حنجره مان پاره شد که آقا نکنید! این تثبیت قیمتها را خودتون نمی تونید تحمل کنید. زمان لازم بود تا بفهمند. البته هنوز هم به روی خود نمی آورند. مثل حالا که می خواهند عرضه آزاد بنزین را منتفی کنند. اما اگر برای تثبیت قیمت ها ۲ سالی وقت لازم بود تا آقایان بفهمند اشتباه می کنند برای این مساله فکر کنم سر ۲-۳ ماه بفهمند. وقتی اعتراضات سربرآورد. پس بهتره ولشون کنیم. این دفعه زود می فهمند.
مساله زمان از دست رفته است. اقتصاددانی که بیماری را زود درک نکند اقتصاددان نیست!
+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 13:42  توسط پویا جبل عاملی
|
عملکرد نادرست وزارت نفت باعث شد که شب پرهیاهویی در سراسر ایران ایجاد شود. به نظر من ناگهانی بودن اعلام سهمیه بندی کار درستی بود ولی اشتباه بزرگ این بود که به مردم حق انتخاب بسیار محدودی (حدود سه ساعت ) داده شد که تا می توانند از این خوان بهره ببرند و ملت هم برای اینکه حقی از آنها تضییع نشده باشد و از بنزین تقریبا مجانی بی بهره نمانند به پمپ بنزینها حمله کردند و ...
اگر من قرار بود در این باره تصمیم گیری کنم این سناریو را اجرا میکردم: با همین میزان سهمیه بندی و همین شرایط اطلاعیه میدادم که: ای مردم بنزین از دوساعت پیش سهمیه بندی شد! و شما هم دیگر کاری نمیتوانید بکنید...!
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 16:56  توسط مهدی نصرتی
|
عبارتهايي از اين نوع كه «اقتصاد يك ابزار فني براي افزايش رشد اقتصادي است و بس» را احتمالا همه ما به قدر كافي شنيدهايم به ويژه از جامعهشناسان، فيلسوفان، سياستمداران و عالمان ساير حوزههاي علوم اجتماعي. اينان ادعا ميكنند كه اقتصاد در اين مسير نه كاري به كار عدالت دارد و نه ارزشهاي اخلاقي چون كرامت انساني.
نتيجه عملي اين ادعاها براي حرفهايهاي عرصه سياست بسيار پربار است. چرا كه دستكاري در راهكارهاي كارشناسي اقتصاددانان براي حل معضلات اقتصادي را فقط با چنين ادعاهايي ميتوان توجيه كرد كه ميخواهيم خلا عدالت و يا كمبود كرامت انساني را در اين راهكارها پر كنيم!
البته در اين ميان، برخي از اقتصاددانان نيز كه نوعي نگاه فني و تكنيكي به اقتصاد را ترويج ميكنند و دانش وسيع و عميق اقتصاد را در اين حلقه تنگ و بسته محصور ميكنند كممقصر نيستند.
اما آيا واقعا اقتصاد علمي است كه كاري به كار عدالت، ارزشهاي اخلاقي، هنجارهاي اجتماعي و مسائلي از اين نوع ندارد؟ آيا واقعا اقتصاد فقط – به قول بعضيها- دنبال بزرگكردن كيك اقتصاد است و به مناسبات قبل و بعد از آن كاري ندارد كه حالا چه كسي خورد و چه كسي برد؟
من فكر ميكنم ادعاهايي از اين نوع، به دو دليل عمده صورت ميگيرد: 1- بياطلاعي و ناآگاهي از مباني قدرتمند و پشتوانههاي فلسفي علم اقتصاد 2- هموار كردن مسير براي سياسيوني كه راهكارهاي اقتصادي خالص منافع آنها را تامين نميكند و لاجرم دنبال توجيهاتي براي دستكاري سياسي دراين راهحلها هستند.
انديشمندي گفته است: هر علمي مانند فلسفه آغاز ميشود و چونان يك «فن» و «تكنيك» ادامه مييابد. تداوم تكنيكي علم اقتصاد در جهان امروز پس از بحثهاي فكري فراوان در گذشتهاي نه چندان دور، هرگز به مفهوم كنار گذاشتن غناي انديشهورزي گذشته نيست همچنان كه به مفهوم بيتوجهي فعلي به ارزشهاي انساني نيز نيست.
بنيانگذاران علم اقتصاد، اتفاقا برخلاف القائات مدعيان، بيش از همه متفكران درباب اخلاق، عدالت، كرامت انساني و حق و حقوق بشر اعم از آزادي انديشه، بيان و انتخاب سخن گفتهاند و چرا راه دور برويم كه پدر اين علم، استان فلسفه اخلاق بوده است و بزرگترين رهرو معاصر او منادي آزادي انتخاب.
دقيقا به همين دليل است كه اقبال به رويكرد ريشهاي علم اقتصاد كه مبتني بر حقوق طبيعي و خدادادي بشر است روزبهروز گستردهتر شده و از چين كمونيست گرفته تا ويتنام مبارزهجو و اسلامگرايان تركيه همه در تلاش براي يافتن مسير تعالي از لابهلاي آموزههاي ناب اين علم هستند كه در ضمن تضادي با هيچ دين و مذهبي هم ندارد چرا كه سرچشمه زلال اين هر دو يكي است.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 13:44  توسط علی میرزاخانی
|
1- از اینکه دیر به جمع دوستان پیوستم متاسفم.این تاخیر دو دلیل عمده دارد، یکی فرصت کم و مشغله های بسیار زیاد در زندگی فردی که برای وبلاگ نویسی وقت کمی می ماند ودوم عدم اعتقاد جدی به اصل کار وبلاگی. به نظرم تعداد زیادی از وبلاگ نویسان بی مسئولیت وذهنی می نویسند،اما از آنجا که همواره در حسرت یک محفل متین لیبرال حتی به طور مجازی بوده ام انصراف از وبلاگ حاضر را جایز ندانستم .به ویژه آنکه دوستان بزرگواری مثل آقای جنان صفت و میرزاخانی بر نگارش مطلب در وبلاگ تاکید کردند؛ امیدوارم نفش کوچکی در آن بازی کنم.
2- اما آنچه برای اولین مطلب در نظر گرفتم نقدی به دموکراسی رایج است که مورد پذیرش عمومی است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 1:12  توسط سام غفارزاده
|
سالها پيش در دوران انقلاب فرهنگي چين، يك اقتصاددان آمريكايي به كشور چين مسافرت كرد. او در بخشي از سفر خود به ديدن يك سد در حال ساخت رفت. در آنجا مشاهده كرد كارگران با استفاده از بيل مشغول خاكبرداري هستند. وي به مدير پروژه سدسازي گفت چرا از بيلهاي مكانيكي و لودر استفاده نميكنيد؟ مدير گفت ما نميتوانيم چنين كاري بكنيم زيرا باعث كاهش اشتغال و افزايش بيكاري ميشود. اقتصاددان آمريكايي در جواب گفت جدي ميگوييد! اگر هدف شما ايجاد شغل و سركار گذاشتن مردم است پس بهتر است به آنها به جاي بيل يك قاشق بدهيد.
+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 9:53  توسط جعفر خیرخواهان
|
ساعت بيست ويك وسي دقيقه است .همه كادر روزنامه رفته اند.آخرين اخبار راچك مي كنم.خبري كه قدري شادماني بياورد ناياب است. پرداخت دستمزدها ي روزنامه نگاران هنوز افق روشني ندارد. نگاه وسكوت غمگين وژرف آنها آزارم مي دهد.يك ويولون زن دوره گرد نيز يكي از آهنگهاي قديمي هايده را با سوز مي نوازد. پيش از او نيز يك آكاردئون نواز نيز يك آهنگ قديمي داريوش را زده بود. هر دو آهنگ محزون بودند.كسي هم از ساكنان محل كه در جردن است پولي به آنها نداد.من به هركدام پانصد تومان دادم.بار ديگر خبر مربوط به چالشهاي خصوصي شدن اقتصاد ايران راكه در يك همايش از سوي اقتصاددانان مطرح شده بود رامروركردم .حرفهاي دكتر نيلي ودكتر مشايخي وسيماي غمگين آنها را هنگام سخنراني يادم آمد.كاش چيزي مرا خوشحال كند .آثار اندوه وشادي بر متغيرهاي اقتصادي وبر عكس چيست؟
+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 21:52  توسط محمد صادق جنان صفت
|
در اواسط دهه 1330 ابوالحسن ابتهاج رئیس معروف آن موقع سازمان برنامه، از دانشگاه هاروارد برای مشاوره در تدوین برنامه عمرانی سوم کمک می گیرد. تیم نه نفره هاروارد به ایران می آیند اما قبل از پایان قرارداد به دلیل نا امیدی از به نتیجه رسیدن تلاشهایشان به آمریکا باز می گردند. چند سالی پس از بازگشت، در سال 1964، اعضای این تیم تجربه خود از کار در ایران را درقالب یک گزارش منتر می کنند. چند سال پیش نشرنی این گزارش را در قالب کتابی با نام "برنامه ریزی در ایران" و با ترجمه دشوارخوان آقای علی اعظم محمد بیگی منتشر کرد. خواند این کتاب بسیار جالب و آموزنده است. در این روزها که نویسندگان این وبلاگ هم به خواب تابستانی رفته اند، بد ندیدم چند جمله از این کتاب را که به گمانم هنوز هم، یعنی پس از 50 سال، کاملا مصداق دارد در اینجا تکرار کنم. بخوانید:
در آخرین روزهای کار مشاوران هاروارد در ایران موسسه مطالعات و تحقیقات اقتصادی به عنوان نخستین سند پژوهشی عمده خود مجله ای منتشر کرد. این مجله به شکل مجلات ادواری بود که مجامع علمی و گروههای حرفه ای در این قاره منتشر میکنند. ... مسلماً روحیه ای که موجب چاپ این مجله شد، ستودنی است. همچنین باید تصدیق کرد که به هنگام بیان هر گونه نظر انتقادی نسبت به این مجله باید عواملی چون فقدان متون اقتصادی و متون نظری مفید و کم تجربگی نسبی آموزش تحلیل اقتصادی در دانشگاهها را مد نظر قرار داد. اما کاستیهای این مجله که در مقالات آن منعکس شده بود گذشته از ضعفهای فوق از ضعفهای بنیادی تری چون ضعف رویکرد تحقیقی، نگرشها و فنون تحلیلی نشأت می گرفت.
آنچه به عنوان اولین و مهمترین ضعف این مجله باید عنوان شود فقدان فکر کارساز درباره طرح تحقیق است. این ضعف عمدتا به شکل ناتوانی در شناسائی و تعریف پدیده های معینی مشخص می شود که موضوع تحقیق و تحلیل هستند. این فعالیتهای تحقیقاتی عملاً به دنبال آن است که همه چیز را در پوشش خود بگیرد و در نتیجه بر هیچ موضوع خاصی تمرکز نمی کند. ... بزرگترین "پروژه" تحقیقاتی موسسه مطالعات و تحقیقات اقتصادی به نام "مطالعه عوامل اجتماعی، سیاسی و نهادی موثر بر توسعه اقتصادی" تعریف شده بود. چنین موضوعی اگر بتوان آن را واقعا یک موضوع تلقی کرد آرزوی پر ارزشی را منعکس میکند، اما موضوعی نیست که بتواند مبنای تحقیق عمیق و عملی قرار گیرد.
... "سخت کوشی" کاری نیست که به دست و پنجه نرم کردن با سنگهای سخت در معادن منحصر شده باشد. در جهان تحقیق نیز چنین کاری جای خاص خود را دارد و با همان دلایل خاص کار معدن انجام می شود. در واقع معدن کاران با این اعتقاد به کارهای سخت می پردازند که گردآوری خرده سنگها دست آخر به کشف مواد ارزشمند، اگر نگوئیم گرانبها، منجر خواهد شد. تحقیق با خصلت کند و کاو جدی در حقایق همچون کارهای معدنی فعالیتی پر زحمت و گاهی نومید کننده است اما این کند و کاو همواره ضرورت دارد ... نگرشهای در میان نخبگان روشنفکر ایران حاکم بود که آنان را از وقف انرژی خود برای کار تحقیقاتی باز می داشت و به یافتن راه حلهائی برای مسائل مورد تحقیق می کشاند که لزوما آسان تر نیستند اما پرطمطراق تر هستند ... ظن و گمان جای تحلیل علمی را را میگیرد. همچنین به سبب فقدان حقایق یا معیارهای پذیرفته شده، ارزیابی عملا غیر ممکن می شود و درنتیجه در چشم محقق همه پدیده ها اهمیت یکسانی خواهد یافت. به این ترتیب پراکنده گوئی جای تبیین محققانه پدیده ها را میگیرد. به نظر می رسد بیان مجدد این مطلب مفید باشد که مسائل فوق اساساً به نگرشهای محققان مربوط می شود نه به مهارتهای فنی آنان.
+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 18:7  توسط نیما نامداری
|