تبليغاتX
انتخاب آزاد

انتخاب آزاد

وبلاگ گروهی جمعی از کارشناسان و روزنامه نگاران طرفدار اقتصاد آزاد

ضعف دانش اقتصاد در میان متفکرین سیاسی ایران

کتاب مبانی نقد فکر سیاسی نوشته مرتضی مردیها است. من غالبا نوشته های مردیها را به عنوان یک فرد رادیکال می خوانم. این کتاب در یکی از فصلهای خود با عنوان رفرم به بیان فرایند اصلاحات پرداخته است. در یکی از عناوین این فصل به نام مقتضیات اصلاح چنین می نویسد:

"در یک نگاه علمی بعضی از مشکلات اساس حل شدنی نیستند". بنابراین از نظر مردیها در شرایط اصلاحات ترسی از بیان و برآورد چنین مشکلاتی در جامعه وجود ندارد. مردیها این گونه می نویسد:

"مثلا در یک نگاه اصلاح گرایانه در مرحله آسیب شناسی می فهمیم که در یک جامعه نمی توان به طور موازی و همزمانِ هم رشد اقتصادی را کاملا بالا برد و هم تورم را کاملا پایین آورد. ساخت اقتصاد به گونه ای است که وقتی رشد اقتصادی افزایش و بیکاری کاهش یافت چیزی به نام تورم را در پی دارد".

مردیها این مشکل را در گروه مشکلات حل نشدنی قرار می دهد. به نظر می رسد مردیها چند واحدی اقتصاد بیشتر بلد نباشد. حالا قضاوت شما چیست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 0:38  توسط محمدرضا فرهادی پور  | 

درباره دموکراسی

رابرت کاپلان (2000،ص 62) چنین می نویسد که "اگر یک جامعه از سلامت منطقی برخوردار نیست، در این صورت دموکراسی نه تنها می تواند برای آن پر خطر باشد بلکه مصیبت بار نیز خواهد بود". اما براستی رابطه میان دموکراسی و رشد اقتصادی چگونه است؟

من اکنون قصد ندارم تا به ارائه شواهد آماری برای رد یا تائید جمله فوق بپردازم. تنها به ذکر دو نکته اکتفا می کنم:

1- من با نظر کاپلان موافقم. دموکراسي به انتخابهاي جمعي در حالتهاي متضاد مربوط مي شود و در این راه به نظر من چیزی جز وجود همان سلامت منطقی در جامعه نمی تواند تضمین کننده آن باشد. به عبارت دیگر من این سلامت منطقی را وجود سرمایه های انسانی با کیفیت خوب می دانم. البته کیفیت خوب این افراد نیز در گرو این است که آنها به خوبی آموزش دیده باشند. (گر چه می دانم کسانی مانند دارون عجم اغلو معتقدند که آموزش نوشداریی برای ظهور دمورکاسی نیست). من تصور می کنم وجود افرادی که خوب آموزش دیده اند می تواند عامل اصلی بقای دموکراسی باشد و عامل گذار از نظام های دیکتاتوری به سوی نظام های دموکراتیک.

2- مطالعه ای که توسط اد گلیسر انجام شده نشان می دهد که که 95 درصد از دموکراسي هايي که در سال 1960 به عنوان دموکراسي هاي موفق با سطح خوبي از آموزش رتبه بندي شده اند در سالهاي بعد نيز به همان شکل دموکراسي باقي مانده اند. در مقابل، 50 درصد از کشورهاي کمتر آموزش ديده در 1960 در طول يک دهه به ديکتاتوري تبديل شدند. بقاي دموکراسي و رابطه آن با حضور افراد توانمند که انگيزه و توانايي لازم و کافي براي محافظت از حقوق خود در برابر ديکتاتوري را دارند دوجانبه است. آموزش، سرمايه اجتماعي اي را توليد مي کند که شناخت اين موضوع را براي افراد امکان پذير ساخته و آنها را به اين فکر وا مي دارد که دموکراسي با ارزش ترين جنگ براي محافظت از خودشان است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 17:13  توسط محمدرضا فرهادی پور  | 

هایک: چریک اقتصادی

به نظر نمی رسد فاصله میان توصیه های سیاستی اقتصاددانان و رفتار سیاستمداران تنها مختص ایران باشد. تاریخ علم اقتصاد هم می تواند این موضوع را به ما بیاموزاند. برای مثال نظریه جیمز بوکانان در مورد انتخاب عمومی. این نظریه می گفت که :سیاستمداران مانند همه انسانها به دنبال نفع شخصی خویش هستند و نفع جامعه را دنبال نمی کنند.

از او مهمتر هایک بود. هایک می گفت:"از جوانی تا سنین هفتاد و چند سالگی روی بحثهایم پافشاری کردم. تنها آخر عمر بود که شیرینی قبولی مباحثم را توسط تاچر شنیدم". هیاک همانند یک چریک اقتصادی پنجاه سال اقتصاددانان را جمع می کرد و فریاد می زد که آزادی در حال از دست رفتن است و شما باید کاری بکنید. هایک می گفت به دلیل نوع تفکراتم دیگر دانشکده های اقتصاد به من درس نمی دادند و تنها جاییکه به عنوان اقتصاددان به من واحد درسی می داد دانشگاه شیکاگو بود. بقیه دانشکده ها هایک را به عنوان مدرس حقوق یا علوم سیاسی قبول می کردند.

بنابراین اگر بخواهیم اینگونه فکر کنیم که آیا نقد اقتصادی در ایران فایده ای هم دارد که کلاهمان پس معرکه است. پرفسور مارشال در مراسم افتتاح دانشکده اقتصاد کمبریج می گوید: ما باید سعی کنیم اقتصاددانانی تربیت کنیم که "سری سرد" و "قلبی گرم" داشته باشند. یعنی مسائل را با عقل و خونسردی تحلیل کنند و در عین حال احساسات عالی انسانی داشته باشند و قلبشان برای مسائل بشری بتپد. بنابراین ناامیدی شرط طریقت اقتصاددان طرفدار انتخاب آزاد نیست. 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 13:20  توسط محمدرضا فرهادی پور  | 

نتایج قصد نشده

اغلب کسانی که سر سوزنی دانش اقتصادی دارند به خوبی نسبت به اهمیت انگیزه های عوامل اقتصادی آگاه هستند. "به منظور اینکه افراد در جهت خواسته های ما حرکت کنند باید به کارها و رفتارهای خوب پاداش دهیم و کارها و رفتارهای بد را مجازات کنیم". جهان خیلی ساده نیست و افراد همیشه آنطور که ما فکر و پیش بینی می کنیم نسبت به تصمیمات اقتصادی واکنش نشان نمی دهند. "آنچه تفکر اقتصادی خوب را از بد جدا می کند شناخت روشهای نامحسوس، خلاق و اغلب پیش بینی نشده ای است که افراد نسبت به انگیزه ها عکس العمل نشان می دهند. چشم پوشی و غفلت از نحوه عملکرد انگیزه ها فضایی برای ایجاد نتایج قصد نشده است.

شناخت پیچیدگی زندگی اقتصادی بسیار مهم است و عدم شناخت این پیچیدگی می تواند یکی از عوامل بروز نتایج ناخواسته باشد. فرض کنید دولت تصمیم می گیرد قیمت بنزین را کنترل نماید. اولین و محتمل ترین نتیجه این تصمیم گیری و سیاستگذاری این است که تقاضا برای بنزین افزایش می یابد. (البته اگر هم بنزین به صورت خصوصی عرضه می شد عرضه کنندگان نیز مقدار بنزینی را که تمایل به فروش آن داشتند کاهش می دادند و احتمالا ساعات کار آنها کاهش می یافت). به عبارت دیگر در نتیجه این تصمیم کیری با کمبود بنزین مواجه خواهیم شد ( همان وضعیتی که در جامعه خودمان مشاهده می کنیم). این امر نتیجه مستقیم این تصمیم گیری است. اما زمانیکه قیمت بنزین در این جامعه کاهش می یابد احتمالا تقاضا برای وسایل نقلیه خصوصی نیز افزایش خواهد یافت و در جامعه ای که توزیع درآمد در آن تا حدی نامتقارن باشد تنها به نفع کسانی تمام می شود که می توانند چندین وسیله نقلیه داشته باشند. ترافیک هم یکی دیگر از نتایج تصمیم گیری سیاستگذاران است در صورتیکه آنها هرگز قصد انجام چنین کاری را نداشته اند. البته مردم هم قصد ایجاد ترافیک ندارند اما این قیمت بنزین است که همگی آنها را برای حضور در خیابان ترغیب می کند. 

از سوی دیگر با کاهش قیمت بنزین از یک سو و افزایش تقاضا برای اتومبیل، کیفیت (مصرف سوخت زیاد) اتومبیل ها کاهش خواهد یافت و در نتیجه این صنعت توانایی رقابت خود در بازارهای جهانی را از دست می دهد.

در بازار مسکن هم قضیه به همین ترتیب است. کنترل قیمت مسکن یا اجاره خانه بدون شک باعث می شود تا صاحبخانه ها از کیفیت ساخت منازل خود بکاهند. سیاتگذارن باید همواره نسبت به این مساله آگاه باشند که فرار از نیروهای بازار اگر چه غیر ممکن نیست اما بسیار دشوار است. اهمیت این موضوع برای سیاستگذاران این است که مقررات همواره نتایج قصد نشده ای را با خود به همراه دارند و عوامل خلاق اقتصادی همواره می کوشند تا انتخابهایی را انجام دهند که توسط سیاستمدارن بررسی نشده اند.

سیاستمدارن باید بدانند که انسان اقتصادی همانند یک ربات نیست که دقیقا بر طبق برنامه ریزی سیاستی از خود واکنش نشان دهد. اقتصاددان مردم را به عنوان انسانهایی پیچیده می بینند که در نتیجه تغییر در سیاستگذاری آنها نیز رفتار خود را تغییر می دهند. یک اقتصاددان خوب می داند که انسان اقتصادی با هوش و زرنگ است و رفتار خود را به صورت های پیش بینی شده و پیش بینی نشده تغییر می دهد و هموراه به دنبال این است تا شرایط جدید زندگی خود را بهتر نماید. شکست در شناخت جوانب مختلف طبیعت انسان ما را در همه زمینه ها و به خصوص سیاستگذاری های دولتی، زندگی های شخصی و تلاشهای خیرخواهانه خودمان شکست بخوریم. بنابراین باید در سیاستگذاری در خصوص قیمت بنزین بسیار دقیق بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 3:34  توسط محمدرضا فرهادی پور  |