اصرار بر انكار هرآنچه در ادبيات موضوع اقتصاد وجود دارد و تلاش براي آزمون عملي روشهاي خودساخته براي درمان اقتصاد بيمار ما، بيش از آنكه برخاسته از نگاهي كارشناسانه و حتي دلسوزانه باشد، نشانهي لجبازياي كودكانه براي فرار از واقعيتي است كه متاسفانه راهي براي گريز از آن نيست. بومي سازي از نوع ايرانياش به سهميهبندي بنزين، همراه با منت خدمت به مردم منتهي ميشود و در نوع اسلامياش گاه به مبتذلترين تلاشهايي ميانجامد كه حتي نميتوان از آنها براي توجيه سادهترين گزارههاي ديني كمك گرفت. وقتي با ناديدهگرفتن جريان غالب روششناسي اقتصاد، خود بايد به دنبال توليد و يا دستكم ترجمهي وطني تئوريهاي غربي اقتصاد باشيم كه احتمالا از دل آن شاهكارهايي از اين دست «تخمين تابع مخارج مذهبي(مخارج در راه خدا) مسلمانان (فايل ورد)» درخواهد آمد. در اين بررسي، هزينههاي مذهبي خانوار تابعي از درآمد، درجه ايمان (بر مبناي يك شاخص قرآني) و سن سرپرست آن در نظر گرفته شده است. با توجه به اين كه در اين تحليل ضريب درجه ايمان، معنادارترين ضريب در الگوهاي تخمينزده شده است. «بهصورت جدي» نتيجهگيري شده است كه درجه ايمان افراد، عامل مهمي در تشريح و چگونگي هزينههاي در راه خداي افراد است! ... چه ميتوان گفت؟!
اين روزها مسالهي بنزين، بهخوبي آشفتگي اقتصاد بحرانزدهي ايران را نشان ميدهد. شايد براي آنها كه در خارج از ايران زندگي مي كنند، شنيدن اين خبر بيشتر شبيه به يك شوخي باشد تا يك واقعيت تلخ اقتصادي: «ايران بهعنوان چهارمين توليدكنندهي نفت در جهان و دومين صادركنندهي نفت در اوپك، در آستانهي بحران مواد سوختي قرار گرفته است.» در تمام سالهايي كه گذشت، دولت و مجلس به پشتوانهي دلارهاي نفتي اجازه نميدادند ايرانيان در معرض واقعيات بيرحمانهي بازار قرار گيرند. آنقدر كه حتي همان افزايش جزئي ساليانه براساس برنامهي توسعه را نيز برنمي تافتند؛ مبادا كه خواب غول خفتهي تورم را آشفته كنند. راهي كه اگر به طور مرتب پيگيري ميشد، با فرض ثبات قيمتهاي جهاني، بيش از ۲۰ سال طول ميكشيد تا قيمتهاي داخلي را به سطح قيمتهاي جهاني برساند.
ادامه مطلب
«در فروض عقلانيت غربي كه مبناي اقتصاد خرد و رفتار عامل هاي اقتصادي است، جايي براي ارزشهاي والاي انساني مانند ايثار، فداكاري و شهادت وجود ندارد.»
«جامعه ايران پيچيدگيها و ويژگيهايي خاص خود دارد. از اين رو تئوريهاي مدرن اقتصاد را نميتوان در ايران پياده كرد. ما بايد به دنبال بوميكردن نظريات اقتصادي در ايران باشيم.»
«تحصيلكردگان خارج از كشور نميتوانند اقتصاد ايران را تحليل و براي آن سياستگذاري كنند.»
«ما بايد اقتصاد خود نه براساس نظريات غربي كه برمبناي تعاليم اسلام و آموزههاي شريعت بنا كنيم.»
.......
گزارههايي از اين دست را بسيار شنيدهايم. شايد بتوان اين نگاه را در قالب نظريهي گستردهتر بوميسازي و اسلامي كردن علوم انساني بهتر فهميد. تلاشي كه به شكلگيري مجموعهي كتابهاي سمت براي جامعهي دانشگاهي منجر شد. سوالي كه امروز از پس اين سالها ميتوان روي آن دقيق شد، اين است كه بههم ريختن چارچوب و روششناسي علوم انساني و تلاش براي پيافكندن بنياني بومي (ايراني-اسلامي) براي آن، تا كجا موفق بوده است؟ ايا اساسا ميتوان انديشهي بشري را در چارچوب مرزهاي جغرافيايي دستهبندي كرد؟ وقتي از غرب و تمدن غربي حرف ميزنيم، واقعا از كجاي جغرافياي انديشه سخن ميگوييم؟ هرآنچه در غرب جغرافيايي ماست و نه در شرق ما و يا اساسا هر آنچه در هر اين دو هست؟!
شايد در اين ميان عرصهي اقتصاد بهدليل تاثير مشهود آن در زندگي روزمرهي آحاد اجتماع، محك مناسبي براي ارزيابي مجموعهي تلاشي باشد كه با ناديدهگرفتن سرمايهي انديشهي انساني، كوشيده است طرحي نو در افكند. آنچه در ايران در اين سالها گذشته است را شايد بتوان ملغمهاي بدآهنگ و برداشتهايي آشفته از نظريات خودساختهي وطني برگرفته از اقتصاد بهاصطلاح غربي و اقتصاد اسلامي دانست كه نتيجهي آن جز فاجعهاي كه ميبينيم نيست ....
Samuelson, Paul A. (1947, Enlarged ed. 1983). Foundations of Economic Analysis, Harvard University Press. ISBN 0-674-31301-1.
Andreu Mas-Colell, Michael D. Whinston, Jerry R. Green, Microeconomic Theory, Oxford University Press, USA (June 12, 1995), pp. 70.
گلايههايِ دكتر عظيمي از «انساني و اجتماعي نبودنِ علم اقتصاد» [عظيمي، حسين. مقدمهي كتاب «اصول علم ثروت ملل». نوشتهي محمدعلي فروغي. نشر پژوهش فروزان روز. چاپ اول. 1377] تا ناراحتي دكتر محسن رناني از «علم اقتصادِ مشتقي»، دانشي كه عمليات رياضي مشتقگيري بر سراسر آن حكومت ميكند، آنچنانكه به كنايه اشاره ميكند كه «آنقدر از سود مشتق گرفتيم كه ضرر كرديم» [رناني، محسن. «علم اقتصاد: پيشرفت، ركود يا انحطاط؟». انتشارات فلاحت ايران. چاپ اول. 1373. ص 12] بيشتر به انديشههاي پروفسور «مككلاسكي» (Prof. McCloskey) ميماند؛ با اين تفاوت كه او ضمن بر فضيلت مقداريبودنِ علم اقتصاد، جايگاه رياضيات در اين رشته و اهميت دفاع از بازار آزاد در آن نيز همزمان تاكيد ميكند. ردِ روششناسي تجويزي در اقتصاد و ازجمله رهيافتِ پوپريِ ابطالگرايي كه بدون زبان دقيق رياضي ممكن نيست از سوي مككلاسكي، الزاماً به پذيرش روششناسي توصيفي، منجر نميشود. درهمانحال كه از زبان رايج اقتصاد در دانشكدههاي اقتصاد در ايران دست بالا همين توصيف برميآيد.
انتقادات جدي مككلاسكي به وابستگي اقتصاد معاصر به معناداري آماري (Statistical Significance) در برابر معناداري اساسي (Substantive Significance) ، استدلالات و اثباتهاي تختهسياهي و از همه مهمتر تمايل مفرط به مهندسيِ اجتماعي كه آنها را «گناهانِ پنهانِ علمِ اقتصاد» (The Secret Sins of Economics)، ميشمرد، [مهدوي، ابوالقاسم. «گناهان پنهان علم اقتصاد». نشر ني. چاپ اول. 1385. ص 9] در ترجمهي بدآهنگ وطنياش در پسِپشت واژههايي كلي، زيبا و فاقد معنيِ مشخص و دقيق، به گلايه از سختي و خشونت زبان رياضي و ادعاهاي «انساني» در بوميكردن! اقتصاد، فروكاسته شده است. ادعاهايي كه بهدليل همين ويژگيها نيز تن به تيزي نقد نميدهند و در فضاي شهودي خودساخته، فارغبال، تركتازي ميكنند؛ بيآنكه دغدغهاي جدي براي پاسخگويي به سؤالات مشخصي (چگونه، چقدر، كجا و ...) داشته باشند كه بهكارِ تحليل و برنامهريزي اقتصادي مملكت ميآيد. پروفسور «مارك بلاگ» نيز در همين راستا اشاره ميكند كه «نكتهي رمزآلود آن است كه مككلاسكي چگونه موفق ميشود زبان مورد استفادهي اقتصاددانان را بدون معياري در مورد خوب و بد آن بررسي كند.» [ آزاد (ارمكي)، غلامرضا. «روششناسي علم اقتصاد: اقتصاددانان چگونه تبيين ميكنند؟». نشر ني. چاپ اول. 1380. ص 25]
براي مطالعهي رفتار ضدشهودي و پيچيدهي پديدههاي اقتصادي، چارهاي جز دستياختن به مدلسازيِ رياضي نيست. زبان رياضيات صرفاً يك قرارداد جمعي براي گفتوگو و مفاهمهي دقيق در فضاي علمي است كه با انتقال تمامي منظرها به يك زاويهي تحليل كمي، از آفات افتراق كلامي و آسيبهاي آنارشيِ «بازيهاي زباني ويتگنشتايني»، برخاسته از زاويههاي گوناگون نگاه در روششناسي توصيفي، دوري ميكند. در فضاي علمي تنها اوتوريتهي حقيقت و نه اقناع، حاكم است و هرگونه تلاش درجهت دموكراتيزه كردن اين فضا، به قيمتِ كاستنِ اعتبار، كاهش دقت، ازهمپاشيدن سازگاريِ دروني (Consistency) و ازدسترفتن ارتباطِ بيروني (Coherency) تمام ميشود.
در كشوري كه هنوز بسياري از سياستپيشگان و برنامهريزان اقتصاديِ آن، دلباختهي الگوهاي سوسياليستي و ماركسيستي در بدترين شكل فهم(نا)شدهي آن هستند و بديهيترين و پايهايترين اصول علم اقتصاد محل ترديدهاي فيلسوفمآبانه و شكاكيتهاي معرفت(نا)شناسانهاند؛ تلاش براي بهبود وضعيت جامعه، جدالي نابرابر در دو سطح است: دفاع از بديهيترين و ابتداييترين اصول اقتصاد: انتخاب آزاد، منطق بازار، مكانيسم قيمتها، عقلانيت و حق انتخاب از طرفي و تلاش براي بهرهگيري از انديشهها، تجربيات و روشهاي مدرن اقتصاد براي سياستگزاري در اقتصاد بيماري كه بيش از هميشه به هواي تازه نياز دارد.
