تبليغاتX
انتخاب آزاد

انتخاب آزاد

وبلاگ گروهی جمعی از کارشناسان و روزنامه نگاران طرفدار اقتصاد آزاد

اصرار بر انكار هرآنچه در ادبيات موضوع اقتصاد وجود دارد و تلاش براي آزمون عملي روش‌هاي خودساخته براي درمان اقتصاد بيمار ما، بيش از آنكه برخاسته از نگاهي كارشناسانه و حتي دلسوزانه باشد، نشانه‌ي لجبازي‌اي كودكانه‌ براي فرار از واقعيتي است كه متاسفانه راهي براي گريز از آن نيست. بومي سازي از نوع ايراني‌اش به سهميه‌بندي بنزين، همراه با منت خدمت به مردم منتهي مي‌شود و در نوع اسلامي‌اش گاه به مبتذل‌ترين تلاش‌هايي مي‌انجامد كه حتي نمي‌توان از آنها براي توجيه ساده‌‌ترين گزاره‌هاي ديني كمك گرفت. وقتي با ناديده‌گرفتن جريان غالب روش‌شناسي اقتصاد، خود بايد به دنبال توليد و يا دست‌كم ترجمه‌ي وطني تئوري‌هاي غربي اقتصاد باشيم كه احتمالا از دل آن شاهكارهايي از اين دست «تخمين تابع مخارج مذهبي(مخارج در راه خدا) مسلمانان (فايل ورد)» درخواهد آمد. در اين بررسي، هزينه‌هاي مذهبي خانوار تابعي از درآمد، درجه ايمان (بر مبناي يك شاخص قرآني) و سن سرپرست آن در نظر گرفته شده است. با توجه به اين كه در اين تحليل‌ ضريب درجه ايمان، معنادارترين ضريب در الگوهاي تخمين‌زده شده است. «به‌صورت جدي» نتيجه‌گيري شده است كه درجه ايمان افراد، عامل مهمي در تشريح و چگونگي هزينه‏هاي در راه خداي افراد است! ... چه مي‌توان گفت؟!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 19:20  توسط مهدی فیضی  | 

اين روزها مساله‌ي بنزين، به‌خوبي آشفتگي اقتصاد بحران‌زده‌ي ايران را نشان مي‌دهد. شايد براي آنها كه در خارج از ايران زندگي مي كنند، شنيدن اين خبر بيشتر شبيه به يك شوخي باشد تا يك واقعيت تلخ اقتصادي: «ايران بهعنوان چهارمين توليدكننده‌ي نفت در جهان و دومين صادركننده‌ي نفت در اوپك، در آستانه‌ي بحران مواد سوختي قرار گرفته است.» در تمام سال‌هايي كه گذشت، دولت و مجلس به پشتوانه‌ي دلارهاي نفتي اجازه نمي‌دادند ايرانيان در معرض واقعيات بيرحمانه‌ي بازار قرار گيرند. آن‌قدر كه حتي همان افزايش جزئي ساليانه براساس برنامه‌ي توسعه را نيز برنمي تافتند؛ مبادا كه خواب غول خفته‌ي تورم را آشفته كنند. راهي كه اگر به طور مرتب پيگيري مي‌شد، با فرض ثبات قيمت‌هاي جهاني، بيش از ۲۰ سال طول مي‌كشيد تا قيمت‌هاي داخلي را به سطح قيمت‌هاي جهاني برساند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 21:54  توسط مهدی فیضی  | 

«در فروض عقلانيت غربي كه مبناي اقتصاد خرد و رفتار عامل هاي اقتصادي است، جايي براي ارزش‌هاي والاي انساني مانند ايثار، فداكاري و شهادت وجود ندارد.»

«جامعه ايران پيچيدگي‌ها و ويژگي‌هايي خاص خود دارد. از اين رو تئوري‌هاي مدرن اقتصاد را نمي‌توان در ايران پياده كرد. ما بايد به دنبال بومي‌كردن نظريات اقتصادي در ايران باشيم.»

«تحصيل‌كردگان خارج از كشور نمي‌توانند اقتصاد ايران را تحليل و براي آن سياست‌گذاري كنند.»

«ما بايد اقتصاد خود نه براساس نظريات غربي كه برمبناي تعاليم اسلام و آموزه‌هاي شريعت بنا كنيم.»

.......

گزاره‌هايي از اين دست را بسيار شنيده‌ايم. شايد بتوان اين نگاه را در قالب نظريه‌ي گسترده‌تر بومي‌سازي و اسلامي كردن علوم انساني بهتر فهميد. تلاشي كه به شكل‌گيري مجموعه‌ي كتاب‌هاي سمت براي جامعه‌ي دانشگاهي منجر شد. سوالي كه امروز از پس اين سال‌ها مي‌توان روي آن دقيق شد، اين است كه به‌هم ريختن چارچوب و روش‌شناسي علوم انساني و تلاش براي پي‌افكندن بنياني بومي (ايراني-اسلامي) براي آن، تا كجا موفق بوده است؟ ايا اساسا مي‌توان انديشه‌ي بشري را در چارچوب مرزهاي جغرافيايي دسته‌بندي كرد؟ وقتي از غرب و تمدن غربي حرف مي‌زنيم، واقعا از كجاي جغرافياي انديشه‌ سخن مي‌گوييم؟ هرآنچه در غرب جغرافيايي ماست و نه در شرق ما و يا اساسا هر آنچه در هر اين دو هست؟!

شايد در اين ميان عرصه‌ي اقتصاد به‌دليل تاثير مشهود آن در زندگي روزمره‌ي آحاد اجتماع، محك مناسبي براي ارزيابي مجموعه‌ي تلاشي باشد كه با ناديده‌گرفتن سرمايه‌ي انديشه‌ي انساني، كوشيده است طرحي نو در افكند. آنچه در ايران در اين سال‌ها گذشته است را شايد بتوان ملغمه‌اي بدآهنگ و برداشت‌هايي آشفته از نظريات خودساخته‌ي وطني برگرفته از اقتصاد به‌اصطلاح غربي و اقتصاد اسلامي دانست كه نتيجه‌ي آن جز فاجعه‌اي كه مي‌بينيم نيست ....

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 17:2  توسط مهدی فیضی  | 

بسياري از يافته‌هاي برآمده از كاربرد رياضيات را اساسا نمي‌توان بدون استفاده از اين ابزار نمي‌توان به دست آورد. شايد بهترين نمونه آن تقارن ماتريس مشتق تابع تقاضاي هيكسيني باشد. چراكه وقتي مشتق دوم يك تابع را نسبت به دو متغير مي‌گيريم، ترتيب مشتق‌گيري از متغيرها مهم نيست: فرض كنيد دو كالاي الف و ب با قيمت‌هاي خاص خود در سبد كالاي يك مصرف‌كننده وجود دارد؛ در اين‌صورت تغيير تقاضا براي كالاي الف به‌دليل تغيير قيمت كالاي ب برابر تغييرتقاضا براي كالاي ب به‌دليل تغيير قيمت كالاي الف است! ساموئلسون حدود 60 سال پيش در كتاب «پايه‌هاي تحليل اقتصادي» تاكيد مي‌كند كه اين ويژگي‌اي فراتر از آن چيزي است كه فرد ممكن است بتواند بدون كمك رياضيات به‌دست آورد. اگرچه پس از آن مي‌تواند تفسيرهاي شهودي براي اين دست يافته‌ها به‌دست داد. مانند اين تحليل زيباي نويسندگان كتاب «نظريه‌ي اقتصاد خرد»: وقتي از يك كوه بالا مي‌رويد، فارغ از اين‌كه از كدام مسير بالا مي‌رويد، ارتفاع مشخصي را پيموده‌ايد !!

Samuelson, Paul A. (1947, Enlarged ed. 1983). Foundations of Economic Analysis, Harvard University Press. ISBN 0-674-31301-1.

Andreu Mas-Colell, Michael D. Whinston, Jerry R. Green, Microeconomic Theory, Oxford University Press, USA (June 12, 1995), pp. 70.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 20:43  توسط مهدی فیضی  | 

ميان سطح و محتواي دروس رشته‌ها و مقاطع مختلف دانشگاهي در ايران با اين دروس در كشورهاي پيشرفته تفاوت زيادي وجود دارد. اما به گمان من همان‌قدر كه اين فاصله در رشته‌هاي مهندسي و علوم پايه به نسبت كمتر است در علوم اجتماعي به شكافي شگرف مي‌ماند. در اين ميان در علم اقتصاد و به‌طور خاي اقتصاد كلان، اين بيگانگي به‌قدري زياد است كه تو گويي از دو ساحت جداگانه سخن مي گوييم كه اساسا امكاني براي فهم زبان يكديگر ندارند. زبان عمده‌ي اقتصاد در دانشگاه‌هاي دنيا بهینه‌سازی استاتیک، بهینه‌سازی پویا، روش‌های بازگشتی، آنالیز حقیقی، نظریه اندازه و ... است؛ در حالي‌كه در ايران اقتصاد از همان زباني بهره مي‌گيرد كه ساير علوم اجتماعي مانند جامعه‌شناسي و .... از اين‌رو هرگونه گلايه و شكايتي از رياضي شدن اقتصاد از منظري سنتي و ضدمدرنيته است. در‌حالي‌كه انتقاداتي از اين دست به اقتصاد در دنياي بيرون از رويكردي پست‌مدرن و در جوامعي برمي‌خيزد كه خود پيش از اين دوران مدرنيزاسيون (بخوانيد آلودگي به رياضيات!) را پشت سرگذاشته‌اند. اگر انتقاداتي به زبان مدرن علم اقتصاد وارد است، ما تا زماني كه به حداقل‌ دانسته ها از اين زبان، مجهز نشده ايم، كمترين حقي براي كوچكترين گلايه‌اي از وضع موجود نداريم.
گلايه‌هايِ دكتر عظيمي از «انساني و اجتماعي نبودنِ علم اقتصاد» [عظيمي، حسين. مقدمه‌ي كتاب «اصول علم ثروت ملل». نوشته‌ي محمدعلي فروغي. نشر پژوهش فروزان روز. چاپ اول. 1377] تا ناراحتي دكتر محسن رناني از «علم اقتصادِ مشتقي»، دانشي كه عمليات رياضي مشتق‌گيري بر سراسر آن حكومت مي‌كند، آن‌چنان‌كه به كنايه اشاره مي‌كند كه «آن‌قدر از سود مشتق گرفتيم كه ضرر كرديم» [رناني، محسن. «علم اقتصاد: پيشرفت، ركود يا انحطاط؟». انتشارات فلاحت ايران. چاپ اول. 1373. ص 12] بيشتر به انديشه‌هاي پروفسور «مك‌كلاسكي» (Prof. McCloskey) مي‌ماند؛ با اين تفاوت كه او ضمن بر فضيلت مقداري‌بودنِ علم اقتصاد، جايگاه رياضيات در اين رشته و اهميت دفاع از بازار آزاد در آن نيز هم‌زمان تاكيد مي‌كند. ردِ روش‌شناسي تجويزي در اقتصاد و ازجمله رهيافتِ پوپريِ ابطال‌گرايي كه بدون زبان دقيق رياضي ممكن نيست از سوي مك‌كلاسكي، الزاماً به پذيرش روش‌شناسي توصيفي، منجر نمي‌شود. درهمان‌حال كه از زبان رايج اقتصاد در دانشكده‌هاي اقتصاد در ايران دست بالا همين توصيف برمي‌آيد.
انتقادات جدي مك‌كلاسكي به وابستگي اقتصاد معاصر به معناداري آماري (Statistical Significance) در برابر معناداري اساسي (Substantive Significance) ، استدلالات و اثبات‌هاي تخته‌سياهي و از همه مهم‌تر تمايل مفرط به مهندسيِ اجتماعي كه آنها را «گناهانِ پنهانِ علمِ اقتصاد» (The Secret Sins of Economics)، مي‌شمرد، [مهدوي، ابوالقاسم. «گناهان پنهان علم اقتصاد». نشر ني. چاپ اول. 1385. ص 9] در ترجمه‌ي بدآهنگ وطني‌اش در پسِ‌پشت واژه‌هايي كلي، زيبا و فاقد معنيِ مشخص و دقيق، به گلايه از سختي و خشونت زبان رياضي و ادعاهاي «انساني» در بومي‌كردن! اقتصاد، فروكاسته شده است. ادعاهايي كه به‌دليل همين ويژگي‌ها نيز تن به تيزي نقد نمي‌دهند و در فضاي شهودي خودساخته، فارغ‌بال، ترك‌تازي مي‌كنند؛ بي‌آن‌كه دغدغه‌اي جدي براي پاسخ‌گويي به سؤالات مشخصي (چگونه، چقدر، كجا و ...) داشته باشند كه به‌كارِ تحليل و برنامه‌ريزي اقتصادي مملكت مي‌آيد. پروفسور «مارك بلاگ» نيز در همين راستا اشاره مي‌كند كه «نكته‌ي رمزآلود آن است كه مك‌كلاسكي چگونه موفق مي‌شود زبان مورد استفاده‌ي اقتصاددانان را بدون معياري در مورد خوب و بد آن بررسي كند.» [ آزاد (ارمكي)، غلام‌رضا. «روش‌شناسي علم اقتصاد: اقتصاددانان چگونه تبيين مي‌كنند؟». نشر ني. چاپ اول. 1380. ص 25]
براي مطالعه‌ي رفتار ضدشهودي و پيچيده‌ي پديده‌هاي اقتصادي، چاره‌اي جز دست‌ياختن به مدل‌سازيِ رياضي نيست. زبان رياضيات صرفاً يك قرارداد جمعي براي گفت‌وگو و مفاهمه‌ي دقيق در فضاي علمي است كه با انتقال تمامي منظرها به يك زاويه‌ي تحليل كمي، از آفات افتراق كلامي و آسيب‌هاي آنارشيِ «بازي‌هاي زباني ويتگنشتايني»، برخاسته از زاويه‌هاي گوناگون نگاه در روش‌شناسي توصيفي، دوري مي‌كند. در فضاي علمي تنها اوتوريته‌ي حقيقت و نه اقناع، حاكم است و هرگونه تلاش درجهت دموكراتيزه كردن اين فضا، به قيمتِ كاستنِ اعتبار، كاهش دقت، ازهم‌پاشيدن سازگاريِ دروني (Consistency) و ازدست‌رفتن ارتباطِ بيروني (Coherency) تمام مي‌شود.
در كشوري كه هنوز بسياري از سياست‌پيشگان و برنامه‌ريزان اقتصاديِ آن، دلباخته‌ي الگوهاي سوسياليستي و ماركسيستي در بدترين شكل فهم(نا)شده‌ي آن هستند و بديهي‌ترين و پايه‌اي‌ترين اصول علم اقتصاد محل ترديدهاي فيلسوف‌مآبانه و شكاكيت‌هاي معرفت‌(نا)شناسانه‌اند؛ تلاش براي بهبود وضعيت جامعه، جدالي نابرابر در دو سطح است: دفاع از بديهي‌ترين و ابتدايي‌ترين اصول اقتصاد: انتخاب آزاد، منطق بازار، مكانيسم قيمت‌ها، عقلانيت و حق انتخاب از طرفي و تلاش براي بهره‌گيري از انديشه‌ها، تجربيات و روش‌هاي مدرن اقتصاد براي سياست‌گزاري در اقتصاد بيماري كه بيش‌ از هميشه به هواي تازه نياز دارد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 21:48  توسط مهدی فیضی  |