۱) این جا صفحه درس "اقتصاد توسعه" در دانشگاه ام.ای.تی است. بروید و جزوه های درس را ببینید. مقدمه درس با مثال مرد بیماری در بنگلادش آغاز می شود که بی شباهت به مثال های اول کتاب تودارو نیست. مثال های بقیه جلسات درس را ببینید. مثال ها همه مربوط به جنوب هند و کشورهای آفریقای سیاه (ساب صاحاران آفریکا) و نظایر آن است. کشورهایی که درآمد سرانه شان بین یک پنجم تا یک دهم ایران است.
۲) این سایت مرکز توسعه جهانی است که من هم مشترک خبرنامه هایشان هستم. به مطالبشان سرک بکشید و بررسی کنید: اثربخشی کمک های خارجی، بخشش بدهی های خارجی، اهداف هزاره سوم و ...! به نظرتان این موارد اساسا ربطی به کشور ما دارد؟ خوشحال نشوید که بخشی هم راجع به آموزش دارد و مچ من را بگیرید چون مساله این بخش هم کشورهایی هستند که در آن ها شصت میلیون دختر زندگی می کنند که به مدرسه دسترسی ندارند و نه کشوری که مساله اش فزونی زنان بر مردان در دانشگاه ها و شوک آن به بازار کار است.
بگذارید متن را طولانی نکنم چون قرار ما کوتاه نوشتن در این وبلاگ است. فقط بگذار به احمد عزیز یادآوری کنم که ایران کشوری است با درآمد سرانه ۸۰۰۰ دلار با معیار قدرت خرید، با ۹۸٪ دسترسی به آب سالم و نزدیک به این رقم دسترسی به برق، با بیش از ۱.۵ میلیون دانشجو در سال، با سرانه پزشک در حد جهانی، با تولید یک میلیون خودرو و ۱۸ میلیون تن فولاد در سال، با بیش از ده میلیون کاربر اینترنت و نفوذ تلفن همراه تقریبا در همه جای کشور و الخ. آیا چنین کشوری ربطی به ادبیات اقتصاد توسعه دارد؟
