نویسنده: کاوه مجلسی، مشاور بنیاد هند، کارشناسی ارشد توسعه بین الملل از دانشگاه هاروارد، کارشناس مهندسی برق از دانشگاه شریف (معرفی از ویراستار وبلاگ)
از آنجا که بحث بین حامد قدوسی و احمد سیف عزیز در مورد اقتصاد توسعه و کاربردهای آن در اقتصاد ایران به نظرم بسیار جالب و قابل تامل آمد تصمیم گرفتم چند خطی در این مورد بنویسم.
- اغلب تحقیقات در حوزه اقتصاد توسعه در مورد گروههای نسبتا کوچکی از مردم (به طور مثال یک شهر کوچک ، یا تعدادی روستا) انجام میشود و در برخی موارد، مانند کشورهای فقیر افریقایی یا جنوب آسیا، به دلیل اینکه حوزه جغرافیایی مورد تحقیق قابل تعمیم به حوزهٔ بزرگتری مانند یک ایالت و یا کل کشور است، نتیجه گیری تحقیق حوزه بزرگتری را میپوشاند.
اقتصاد توسعه نوین (حداقل آنچه من در این مورد میدانم) به دسته ای نسبتا مشخص از مسایل و روشهای برخورد با آنها می پردازد. ساختار قراردادها در نقاط روستایی، مساله پرداخت اعتبار به افراد فقیر، و چگونگی تخصیص منابع در خانواده های با درآمد بسیار پایین نمونه هایی اندک از این مسایل هستند. طبیعتا اغلب این مسایل، مسایلی است که کشورهای فقیر با آنها سر و کار دارند و در نتیجه روشها هم برای حل آنگونه از مسایل توسعه داده میشوند (به طور مثال روشهای اقتصاد سنجی خاص برای استفاده در زمانهایی که اطلاعات بسیار ناقص است). نتیجه این رویکرد این است که در هر کجای دنیا اگر شرایطی مشابه شرایط کشورهای با درآمد بسیار پایین وجود داشته باشد، مباحث اقتصاد توسعه کاربرد دارد. این رویکرد از این جهت با رویکرد قدیمی به اقتصاد توسعه متفاوت است که ، در رویکرد قدیمی، ادبیاتی که برای توصیف و حل مسایل استفاده می شد مختص کشورهایی با شرایط خاص بود، و در خارج از آن حوزه های جغرافیایی کاربردی نداشت.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 8:30  توسط نویسنده مهمان
|
نویسنده مهمان: بهاره آروین
من اقتصاد نخواندهام، دوست داشتم بخوانم اما نشد، جامعهشناسی خواندهام و علوم سیاسی. سنت ایرانی دو رشته اخیر هم، مثل سنت بسیاری دیگر از رشتههای علوم اجتماعی و انسانی، سنتی است فرانسوی، روشنفکرانه، متعهد و منتقد وضع موجود. این است که اصولا بسیاری از جامعهشناسان و عالمان سیاسی در ایران، عارشان میآید مدرنیته را با سرمایهداری و اقتصاد بازار آزاد و دولت حداقلی و مفاهیم مشابه تعریف کنند، بیشتر ترجیح میدهند بچسبند به رگوریشههای فلسفی عقلانیت و فردگرایی و...«خرد نقاد خودبنیاد». با تمام اینها، من شخصا فکر میکنم مدرنیته در یک بستر اجتماعی- اقتصادی- سیاسیِ عینی و انضمامی متولد شد، رشد کرد و کموبیش همین غول بیشاخودمی شد که سایهاش بر سر تمامی جوامع غیرغربی و درحالتوسعه سنگینی میکند. اتفاقا به نظرم، برای یک جامعهشناس و عالم علوم سیاسی خیلی مهم است که آن بستر اجتماعی-سیاسی را واکاوی کند و تهتوی تجربه زیسته فرد مدرن را درآورد. این است که وقتی چشمم به جمال تابناک این وبلاگ روشن شد، کلی ته دلم قند آب کردند که در میان فضای مسموم این روزهای چپگرایی، به خصوص مد اخیر آمریکای لاتینیاش، بالاخره در یک جا هم، هرچند مجازی و وبلاگی، به این علایق لیبرالمنشانه هم توجه نشان داده میشود اما...
میدانم، عنوان این نوشته کمی نامانوس است: «در باب نابسندگی اقتصاد و ریاضیات»، خواننده از همهجا بیخبر احتمالا این سوال را میپرسد که اقتصاد و ریاضیات؟ حالا چه صنمی دارند ایندو با هم؟ اقتصاد یک علم تاحدزیادی انسانی-اجتماعی است و ریاضیات، فینفسه و در شکل محض خود، اساسا علم نیست چراکه گزارههایش گزارههای تحلیلی و بنابهتعریف درستی هستند که خبری (معرفتی) از جهان خارج را نصیب ما نمیکنند. اما خب چه میشود کرد، وقتی چندین پست در قدوم مبارک این وبلاگ نورسیده در شرح و بسط این است که اقتصاد خیلی علم مهم و همهکاره و جگرطلایی است و البته اقتصاد هم کلا بدون ریاضیات بیمعناست و پیوند مبارکشان "ضروری" است و... از این دست افراطگریها و بعضا یکسونگریها، خب طبیعی است که عنوان یک نوشته انتقادی، اقتصاد و ریاضیات را در کنار هم بیاورد. با اینحال در محتوای این انتقاد باید ایندو را از یکدیگر تفکیک نمود. درواقع دلایلی که میتوان در باب نابسندگی اقتصاد ارائه کرد متفاوت از دلایلی است که در جهت نابسندگی ریاضیات میشود بیان نمود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 23:16  توسط نویسنده مهمان
|