مشکل همین بوده است. نخبگان ایران، اقتصاد را برنمی گرینند که اگر این کنند مطمئن باشید سطح علمی دانشکده های اقتصاد بیش از این خواهد شد...استادی که برای یک نخبه تدریس می کند باید سطح علمی خود را افزایش دهد. حال اگر نخبه ای خواست این روند را برای یک بار بشکند باید به او چه گفت؟ آیا براستی سطح علمی دانشکده های داخلی ما اینگونه است که جایی برای او ندارد؟ یا به طور متناقضی به او می گوییم برای لیسانس جایی برای تو نیست اما در فوق هست؟؟؟
اما مساله ما این است که انگشتانمان پینه زد و حنجره مان پاره شد که آقا نکنید! این تثبیت قیمتها را خودتون نمی تونید تحمل کنید. زمان لازم بود تا بفهمند. البته هنوز هم به روی خود نمی آورند. مثل حالا که می خواهند عرضه آزاد بنزین را منتفی کنند. اما اگر برای تثبیت قیمت ها ۲ سالی وقت لازم بود تا آقایان بفهمند اشتباه می کنند برای این مساله فکر کنم سر ۲-۳ ماه بفهمند. وقتی اعتراضات سربرآورد. پس بهتره ولشون کنیم. این دفعه زود می فهمند.
مساله زمان از دست رفته است. اقتصاددانی که بیماری را زود درک نکند اقتصاددان نیست!
شریعتی همه چیز من بود. رهبر، مراد، معلم، راهنما، پیامبر زمان و.... می دانم معلم (همچنانی که خودش می خواست شناخته شود) خیلی ها نیز بوده و هست. او مرا از دام کمونیسم نجات داد آنچنان که خیلی ها را نجات داد، اما به دامان پروحشت سوسیالیسم که خود و اسلافش دنباله خداپرست را بدان چسبانده بودند، سوق داد. تشیع علوی، ایدئولوژی، روشنفکری دینی، فرهنگ انتظار، دموکراسی متعهد، آزادی همراه عرفان و برابری و برادری، دغدغه اجتماعی، مسئولیت، همه و همه واژه هایی بود که او برایمان تعریف کرد. ضربه هولناک زبان و قلمش ذهن ها و قلب هایمان را می شکافت و آدمی فکر می کرد که او چیزی جز حقیقت نیست.
مست او بودم که اقتصاد، آرام آرام مرا از دام وی رهانید. فهمیدم آزادی چیست، مالکیت، حتی مسئولیت. شریعتی رنگ باخت. پس از مدت ها خواستم کتابی از او بخوانم...تا به خط هشتم رسیدم دیدم نمی توانم مطالبش را تحمل کنم. خالی بود، دیگر رنگی نداشت. گو آنکه هنوز کویر و نوشته های تنهایی اش شیرین ترین دوای تنهایی است و البته تاریخ ادیانش قابل تامل است اما راهی که او انتخاب کرده بود بی تردید راهی نیست که به اندازه ذره ای مورد تایید "انتخاب آزاد" باشد. با این وجود معلم بزرگی بود، یادش گرامی باد.
این همان انتظارات عقلایی است که او از آن می ترسد. اگرچه امروز این فرض، فرض اصلی بیشتر مقالات است اما مقامات اجرایی بطور ملموس تری دارند آن را حس می کنند. معلوم است که مثلا وقتی روزنامه زردی مانند مترو که اکثر انگلیسی ها آن را می خوانند مقاله ای چنان تحلیلی در مورد شاخص کالاهای خوراکی می دهد این مقام باید بترسد که در صورت لو رفتن سیاست ها مردم طوری رفتار خود را تغییر دهند که سیاست کاراییش را از دست بدهد. اما به نظر من در ایران هم فرض انتطارات عقلایی فرض نامربوطی نیست. برای همین شاید به جای سیاست مالی و پولی باید به دنبال شوک های مالی و پولی باشیم.
كميته اقتصادي جمعيت ايثارگران يادآور شده است: دولت باكاهش نرخ سود دست به اجراي سياست انبساطي پولي در اقتصاد زده است كه اگر تدابير فوق الاشاره جدي گرفته نشود، ممكن است در كنار اثرات مثبت آن شوك هايي به اقتصاد وارد كند.اما اين تصميم به قدري مهم و مفيد است كه نمي توان از كنار آن بي اعتنا گذشت.
متوجه شدید با کمال [...] می گوید دولت سیاست پولی انجام می دهد و کلی ازش تعریف کرده است. دولت فعلی همان سیاست های مالی را خراب کند بس است. کدام قانون به دولت اجازه داده سیاست پولی انجام دهد؟؟؟؟؟ این واقعا معجزه هزاره سوم است. این مشت محکمی بر دهان یاوه گویان غرب زده ایست که می گویند سیاست پولی را باید بانک مرکزی انجام دهد.
اول اینکه به نظرم همه قبول داریم نحله هایی خارج از جریان رایج، هنوز اصولا استفاده از مدل را نوعی تابو شکنی می دانند. مشهورترینشان هم اقتصاد اتریشی است که یکی از مکاتب اصیل اقتصاد آزاد است. البته در آن هم تابو شکنی شده است و نمودارها در آن راه یافته است اما هنوز با مدل های ریاضی میانه خوبی ندارد. بنابراین با یک مدل توصیفی هم می توان منظور را رساند و خوب هم رساند و من باور ندارم که در استدلال توصیفی بتوان هر کلامی را به زبان آورد. البته هنر Rhetoric یکی از معضلاتی است که باعث می شود استدلال ضعیف از قوی متمایز شود، اما با مدل ریاضی هم می توان از این قدرت بهره گرفت.
دوم آنکه اگرچه درک بیشتر روابط با ریاضیات آسانتر است، اما گاهی اینگونه نیست. مثلا من واقعا شک دارم بتوان مفهوم ذهن گرایی را در همان مکتب اتریشی با تمام وجوهش به صورت یک متغبر درآورد.
سوم... این ها را گفتم ولی یکی هست این مدل من را در مورد interaction مقامات پولی و دولت تمام کنه...همه نیازمند مدلیم، ولی درود بر آنکه بدون مدل، استدلالی به قدرت استدلال با مدل ارائه دهد. بر خلاف دیگران به نظرم این کار به مراتب سخت تر است.
مسلما طرفداران انتخاب آزاد بیش از دیگران بر این مبارزه نقد دارند.اما...
جای بسی تعجب است که برخی از مداخله دولت در پوشش مردم متعجبند. اما برای من تعجب آور نیست. وقتی دولت قیم همه وجوه زندگی ماست خوب معلوم است که خود را محق دخالت در پوشش ما کند. ما که ریالی نیست در جیبمان رود مگر آنکه با واسطه و بی واسطه از دولت رسد، ما که از تفریح تا غذا و ماشینمان را دولت مستقیم و غیر مستقیم تعیین می کند و با انواع یارانه و تعرفه و بازار انحصار دولتی، خودش را تا End زندگی ما نشان می دهد، معلوم است که لیاقت نداریم لباسمان را هر جور می خوایم انتخاب کنیم. چشم چرانی برادران و خواهران مبارز، علت نیست معلول است. راه خلاصی نیز فرار از اقتصاد دولتی، و مدیون ساختن دولت به مردم است. آنوقت است که به جای دولت ما به او گیر می هیم.
تا آن زمان بهتر است که خانم ها حتی چادرای چند لابه بپوشند و روبنده بندازند و آقایون هم از دشداشه استفاده کنند، اما هر روز چند ساعت هایک و فریدمن بخوانند! این راه مبارزه با مبارزه است. آنوقت خواهید دید که برادران و خواهران ما هم عار می دانند به حیطه شخصی افراد نیم نگاهی بکنند.