مهدي چمران رئيس شوراي شهر تهران درباره كاهش نرخ سود بانكي گفته است: " ما با بسياري از مراجع و كارشناسان صحبت كرده بوديم و كساني از اين مساله ناراضي هستند كه به منافع شخصيشان لطمه ميخورد، مخصوصاً بانكهاي خصوصي."
1-يك قاعده عقلي مي گويد كاهش نرخ بهره به نفع همه وام گيرندگان اعم از فقير و غني است.
2-خرد حكم مي كند كه بانكهاي خصوصي و ايضاً بانكهاي دولتي كارهايي بكنند كه سودشان افزايش يابد. يكي از اين كارها مي تواند كاهش نرخ بهره به قصد تشويق وام گيرندگان و افزايش گردش پول بانكها باشد.
3-اما بيشتر عقلاي ايران ازجمله بانكداران، استادان اقتصاد، بسياري از نمايندگان مجلس و سياستمداران، دولت را از كاهش نرخ بهره بر حذر داشته اند.
از كنار هم گذاشتن اين گزاره ها مي توان نتيجه گرفت:
الف-آقاي چمران معناي تعبير" نفع شخصي" را نمي داند. زيرا نفع شخصي بيشتر منتقدان در اين است كه بتوانند به وام ارزان دست يابند و قاعتاً نبايد از نرخ بهره بالا دفاع كنند. مگر اين كه آقاي چمران معتقد باشند همه منتقدان جيره خواران بانكهاي خصوصي هستند.
ب-منتقدان كه بر خلاف آقاي چمران مفهوم نفع شخصي را به صورت دقيق و علمي مي دانند به اين علت با كاهش نرخ بهره مخالفت مي كنند كه اولا مي دانند در بازار پر تقاضاي وام كم بهره، فساد و رانت غوغا مي كند و آنها كه در زمره بي پناهان هستند از حق طبيعي داد و ستد و گرفتن وام محروم مي شوند و ثانياً "نفع شخصي" آنها ايجاب مي كند منابع كشور به باد كج فهمي و رانت خواري نرود و همگان قرباني افلاس ملي نشوند.
اين مطلب را چندي پيش روي وبلاگ گذاشتم ولي به علت كم دانشي در زمينه "مديريت مطالب" چند ساعت بعد آن را حذف كردم. حالا كه مي بينم هنوز بحث نرخ بهره داغ است دوباره آن را مي نويسم: حمورابي حدود 3800 سال پيش حاكم بابل دربين النهرين يا همين عراق امروزي بود.
آن زمان هنوز مناسبات پولي در مراحل ابتدايي بود و معاملات عمدتا به صورت كالا به كالا انجام مي شد و در موارد نادر با فلزات گرانبهاي غير مسكوك. اما با وجود همان اقتصاد بدوي، حمورابي و كارگزاران اقتصادي او به واقعيتي پي برده بودند كه براي ايران امروز مي تواند آموزنده باشد. حمورابي فرماني صادر كرده بود كه به موجب آن نرخ بهره در بلاد و دهات متفاوت بود. در شهرها نرخ بهره بر مبناي تغيير نرخ برابري طلا محاسبه مي شد و در روستاها بر مبناي تغيير نرخ برابري نقره. نتيجه اين قانون روشن است :كسي نمي توانست در گوشه اي از بين النهرين پول ارزان بخرد و در گوشه اي ديگر آن را گران بفروشد. كاش تصميم گيرندگان امروزي ما به اندازه حكمران 3800 سال پيش بابلیان در ماهيت پول و بهره تامل مي كردند.
بوتان كشور كوچكي است در شرق آسيا ومحصور در تورفتگي هاي چين و هند.47 هزار كيلومتر مربع (يك سي و پنجم ايران)وسعت دارد.توليد ناخالص داخلي آن بر اساس شاخص قدرت خريد،حدود 2.9 ميليارد دلار است ،يعني نيم صدم ايران.حدود 2،4 ميليون نفر هم جمعيت دارد.امروز در حال جستجو در اينترنت ،تصادفا متوجه شدم وزارت كشاورزي اين كشور كوچك،يك پايگاه اطلاع رساني اينترنتي(وب سايت)دارد.كنجكاو شدم كه بوتاني ها در اين سايت چه مي نويسند.پش از ديدن آن سري هم به وب سايت وزارت جهاد كشاورزي خودمان زدم.نتيجه جالب،آموزنده و در عين حال دردناك بود:از 11 عنوان خبر،مقاله وگزارش اصلي كه در سايت بوتاني ها درج شده بود 10 مورد در باب چگونگي افزايش بهره وري در كشاورزي، نگهداري از جنگل ها،دفع آفات نباتي و اصلاح نژاد سبزي و ميوه بود ويك مورد ديگر به مسائل مشابه در اتحاديه اروپا پرداخته بود.
اما در وب سايت وزارت جهاد كشاورزي ايران از 17 عنوان مطلب، 11 مورد آن شرح كاميابي ها از زبان مسئولان،يك مورد پيام وزير جهاد كشاورزي به يك سمينار و پنج مورد ديگر خبر انتصابات وزارتخانه بود.دلم به درد آمد. شما چطور؟
