فكر مي كنيدجمله فوق از كيست؟
۱- يك راننده تاكسي حين رانندگي
۲- يك مادر بزرگ هنگام پاك كردن سبزي
۳-يك وزير صنايع دولت سابق حين مصاحبه با روزنامه دنياي اقتصاد
وبلاگ گروهی جمعی از کارشناسان و روزنامه نگاران طرفدار اقتصاد آزاد
فكر مي كنيدجمله فوق از كيست؟
۱- يك راننده تاكسي حين رانندگي
۲- يك مادر بزرگ هنگام پاك كردن سبزي
۳-يك وزير صنايع دولت سابق حين مصاحبه با روزنامه دنياي اقتصاد
در مجله مرحوم گل آقا ستوني وجود داشت با عنوان "پس چي شد؟". ذر اين ستون وعده و وعيدهاي مسوولان به نقل از روزنامه ها نقل شده بود در حالي كه ماهها و سالها از اين وعده ها گذشته بود ولي خبري نشده بود. اين ستون كه بدون هيچ گونه توضيح اضافي، صرفا وعده هاي مسوولان را از رسانه ها نقل مي كرد نمونه كاملي از مفهوم طنز تلخ بود!
پيشنهاد مي كنم يكي از روزنامه ها يا مجلات يك بانك اطلاعات از وعده هاي مسوولان درست كند و هراز چندي، آنها را بدون هيچ توضيح اضافي چاپ كند. البته اين پيشنهاد براي گروههاي رقيب انتخاباتي هم خيلي مي تواند مفيد باشد!
بالاخره وزارت اقتصاد هم شكست حساب ذخيره ارزي را قبول كرد.
حدود سال ۸۰ در كلاس درس اقتصاد ايران دكتر نيلي شركت كرده بودم. دكتر مساله بيماري هلندي و ساير ابعاد "نحسي منابع طبيعي" را توضيح داد و در نهايت هم ايجاد صندوق ذخيره ارزي در برنامه سوم را به عنوان راهكار توضيح داد. برايم خيلي جالب و عجيب بود كه وقتي راه حلي به اين خوبي و به اين سادگي وجود دارد چرا تا بحال اجرا نشده است؟ يادم ميايد همان جلسه اين سوال را از دكتر نيلي پرسيدم و ايشان لبخندي زد و جواب خاصي نداد.
گذشت زمان ناكارآيي اين مكانيسم را نشان داد. هرچند اين صندوق از لحاظ تئوري اقتصاد كلان كاملا موجه بود ولي بدليل عدم توجه به واقعيتهاي اقتصاد سياسي با شكست مواجه شد. زيرا در يك كشور نيمه دمكراتيك كه اتكاي عمده آن به درآمدهاي نفتي است و هركس بيشتر خرج كند محبوبتر است، ايستادگي در برابر وسوسه خرج نكردن بسيار دشوار است. سال گذشته در مقاله اي در دنياي اقتصاد به اين موضوع پرداخته بودم.فكر ميكنم يكي از اولين مخالفين اين صندوق يا حساب عباس عبدي بود. اخيرا از دكترصالحي اصفهاني هم مقاله اي با ترجمه علي سرزعيم در دنياي اقتصاد چاپ شد.
به هرحال فكر ميكنم اين مساله نيمه دمكراتيك بودن خيلي به اقتصاد ما ضربه زده است. در حالي كه در كشورهايي غيردمكراتيك عربي-نفتي اين گونه نيست!
امروز مقاله اي داشتم در دنياي اقتصاد كه البته عنوان اصلي اش نبرد اقتصاددانان در انتخابات مجلس بود.
سه نكته اصلي مقاله اين است:
۱-به دليل شرايط اقتصادي (معيشتي)در انتخابات آتي به اقتصاد خوانده ها بيشتر اقبال مي شود.
۲- هر اقتصاد خوانده اي اقتصاد را نمي فهمد. مثالهايش هم فكر ميكنم كاملا شناخته شده و معروف باشند.
۳- روزنامه ها يا جريانات فكري اقتصادي ليستي از طرحهاي مجلس هفتم و نمايندگان موافق و مخالف را تهيه كنند كه معلوم شود كي به چي راي داده يا نداده.
چهارشنبه شب گفتگوی ویژه خبری شبکه دو با رئیس جمهور انجام شد. دنبال کردن این گفتگو تا پایان نیاز به اعصاب پولادین داشت که من البته حدود یک ربع توانستم دوام بیاورم. در این گفتگو که با موضوع بنزین آغاز شد رئیس جمهور اظهارات ویژه ای ارائه دادند:
-کسانی که نیاز به بنزین بیشتر از سهمیه دارند اعلام کنند تا برای آنها سهمیه بیشتری در نظر بگیریم (قریب به مضمون)"
واضح است که کسی از سهمیه اضافی بدش نمی آید و همه دوست دارند جزو این دسته به حساب بیایند. به همین دلیل است که پس از سهمیه بندی و افت موقتی در مصرف، مصرف به روال سابق برگشت چون مردم فهمیدند که مصرف در حد سهمیه بندی یعنی اینکه ما نیازی به بنزین مازاد نداریم و احتمالا اگر قرار باشد در اینده به پر مصرفها بنزین بیشتر داده شود بهتر است پیاپیش جزو این دسته قرار بگیریم.
- "فکر نمی کنم راننده تاکسی پیدا شود که بنزینش را در بازار سیاه بفروشد چون با اینکار روزی۱۳هزار تومان (ماهی چهارصدهزارتومان) درآمد خواهد داشت که نمی توان با این مبلغ زندگی را اداره کرد."
بدون شرح!
-"مخالف ارائه بنزین ازاد هستیم چون تورم صددرصدی ایجاد می کند"
این استراتژی دولت اتفاقا کاملا هوشمندانه است. چون دو اتفاق گریز ناپذیر است:
اول ارائه بنزین آزاد که یک چیز حتمی و بدیهی است. فقط دولت تلاش میکند تا بار سیاسی آن را به دوش مجلس رسانه ها و اقتصاددانان بیندازد و در عین حال این تشنگی در مردم ایجاد شود.
دوم وقوع و تداوم تورم بخاطر سیاستهای غلط دولت. که دولت رندانه و عوامفریبانه تلاش دارد تا تورم آتی را به عرضه بنزین آزاد ربط دهد و خود را تبرئه کند
نتیجه گیری اخلاقی: در امری که وقوع آن اجتناب ناپذیر است-یعنی ارائه بنزین آزاد- بهتر است ما آلت دست دولت نشویم وبیخود گلویمان را پاره نکنیم.
با اینکه تقریبا همه نویسندگان این وبلاگ بر نقل مکان از بلاگفا به میزبان دیگری توافق نظر دارند و دلایل و توجیهات زیادی هم ارایه شده، اما همچنان خبری نیست! احتمالا منتظریم دست نامرئی بازار این کار را بکند. البته اقتصادخوانده ها برای این امر هم دلیل دارند: فقدان نفع شخصی، مساله سواری مجانی و...!
این مساله ای است که به وضوح درباره کارشناسان اقتصادی در سطوح خرد و کلان کشور نیز احساس می شود. در واقع برای این کشور با این همه کمبود و نقاط ضعف، فقط شناسایی آنها و حتی ارائه راه حل کفایت نمی کند. در این میان کسانی موفقند که شخصا دنبال ایده های خود بروند.
یکی از بچه های اقتصاد شریف اخیرا تعریف میکرد که در جریان یک پروژه مطالعاتی برای یکی از شرکتها، همه اعضای تیمهای کاری حرفهای قشنگ میزدند و راه حل ارائه میکردند اما کار پیشرفت نمیکرد چون همه فقط اهل نظر دادن بودند ونه عمل.
خب بگذریم. برگردیم سر نظریه پردازی(!) : یکی دیگر از مزایای نقل مکان این است که..... کارکردی مانند تعویض مربی در فوتبال را دارد. یعنی یک تنوع یا شوک برای فعال تر شدن اعضاست!
عملکرد نادرست وزارت نفت باعث شد که شب پرهیاهویی در سراسر ایران ایجاد شود. به نظر من ناگهانی بودن اعلام سهمیه بندی کار درستی بود ولی اشتباه بزرگ این بود که به مردم حق انتخاب بسیار محدودی (حدود سه ساعت ) داده شد که تا می توانند از این خوان بهره ببرند و ملت هم برای اینکه حقی از آنها تضییع نشده باشد و از بنزین تقریبا مجانی بی بهره نمانند به پمپ بنزینها حمله کردند و ...
اگر من قرار بود در این باره تصمیم گیری کنم این سناریو را اجرا میکردم: با همین میزان سهمیه بندی و همین شرایط اطلاعیه میدادم که: ای مردم بنزین از دوساعت پیش سهمیه بندی شد! و شما هم دیگر کاری نمیتوانید بکنید...!
احساس میکنم فضای انتقادی تبدیل به فضای حاکم در مقالات و نوشته های اقتصادی شده. این روند میتواند دارای تاثیرات منفی باشد اول اینکه انتقاد (و به تدریج غر زدن) برایمان تبدیل به یک عادت شود و دید مثبت را از ما بگیرد و بر بدبینی مان دامن بزند. ضمن اینکه انتقاد و سیاهنمایی هم اگر بیش از حد باشد تاثیر خود را ازدست میدهد.
در نقطه مقابل کارشناسان اقتصادی که عموما فقط انتقاد میکنند مقامات فقط از موفقیتها سخن می گویند. متاسفانه به بسیاری از اخبار مثبتی که در مورد این موفقیتها اعلام می شود خوشبین نیستم و در بسیاری از موارد هم میبینم که حق داشته ام. مثل موفقیت در خودکفایی در گندم که روزنامه اطلاعات در مطلب جالبی کلا موضوع را زیر سوال برده است (از مشی محافظه کارانه اطلاعات واقعا بعید است)
لذا برای تغییر روحیه خودمان هم که شده بدنیست نیم نگاهی هم به ته استکان (همان نیمه پر لیوان) داشته باشیم و جایمان را با مقامات عوض کنیم و این سوال را مطرح کنیم که "نقاط روشن اقتصاد ایران کجاست؟" و منصفانه به آن پاسخ دهیم.
برداشت من این است که مدلهای ریاضی(توصیفی) همان نقشی را در اقتصاد دارند که تشبیه،مثال و استعاره در ادبیات. بنابراین باید ساده،مختصر و زیبا باشند.
ادامه دارد...