آیا اقتصاد توسعه حرفی برای گفتن در ایران دارد؟
دوستانی که مباحث دانشگاهی را دنبال می کنند احتمالا در مورد صحت دو گزاره با من همراه خواهند بود. اول این که درس و گرایش توسعه به شکل سنتی در بسیاری از دانشگاه های معتبر حذف شده و یا در حال افول است. ثانیا مباحث مطرح در ادبیات توسعه عمدتا به فقدان زیرساخت های نهادی/فن آورانه و یا کم بود شدید منابع انسانی و مالی در کشورهای بسیار کم توسعه یافته (LDC) اختصاص دارد و ربط چندانی با شرایط کشور ما ندارد.
کشورهایی مثل ایران به آن سطح از توسعه یافتگی رسیده اند که بسیاری از اصول و زیرساخت های نهادی حاکم بر کشورهای دیگر در این جا هم تا حدی وجود داشته باشد و لذا ادبیات توسعه حرف چندانی برای تغییر شرایط نداشته باشد. واقعیت این است که تسریع رشد در کشورهایی مثل ایران از طریق فهم عمیق و درست نظریه های رایج اقتصاد خرد و کلان رایج و به کارگیری عملی آن ها امکان پذیر است و نیازی به علم کردن بحث جدیدی ذیل مبحث توسعه نیست. مسایل ما در ایران از یک سو نیازمند سیاست های درست در سطح کلان (مثل تعیین درست نرخ ارز و نرخ بهره، ثبات سازی و سیاست های تجاری معقول) و از طرف دیگر طراحی عقلانی بازارها و نهادها در سطح خرد برای افزایش بهره وری اقتصاد است. این موارد نه در اقتصاد توسعه بلکه در زیرشاخه های معمول علم اقتصاد بحث می شود.
