در باب زبان علم اقتصاد ...
ميان سطح و محتواي دروس رشتهها و مقاطع مختلف دانشگاهي در ايران با اين دروس در كشورهاي پيشرفته تفاوت زيادي وجود دارد. اما به گمان من همانقدر كه اين فاصله در رشتههاي مهندسي و علوم پايه به نسبت كمتر است در علوم اجتماعي به شكافي شگرف ميماند. در اين ميان در علم اقتصاد و بهطور خاي اقتصاد كلان، اين بيگانگي بهقدري زياد است كه تو گويي از دو ساحت جداگانه سخن مي گوييم كه اساسا امكاني براي فهم زبان يكديگر ندارند. زبان عمدهي اقتصاد در دانشگاههاي دنيا بهینهسازی استاتیک، بهینهسازی پویا، روشهای بازگشتی، آنالیز حقیقی، نظریه اندازه و ... است؛ در حاليكه در ايران اقتصاد از همان زباني بهره ميگيرد كه ساير علوم اجتماعي مانند جامعهشناسي و .... از اينرو هرگونه گلايه و شكايتي از رياضي شدن اقتصاد از منظري سنتي و ضدمدرنيته است. درحاليكه انتقاداتي از اين دست به اقتصاد در دنياي بيرون از رويكردي پستمدرن و در جوامعي برميخيزد كه خود پيش از اين دوران مدرنيزاسيون (بخوانيد آلودگي به رياضيات!) را پشت سرگذاشتهاند. اگر انتقاداتي به زبان مدرن علم اقتصاد وارد است، ما تا زماني كه به حداقل دانسته ها از اين زبان، مجهز نشده ايم، كمترين حقي براي كوچكترين گلايهاي از وضع موجود نداريم.
گلايههايِ دكتر عظيمي از «انساني و اجتماعي نبودنِ علم اقتصاد» [عظيمي، حسين. مقدمهي كتاب «اصول علم ثروت ملل». نوشتهي محمدعلي فروغي. نشر پژوهش فروزان روز. چاپ اول. 1377] تا ناراحتي دكتر محسن رناني از «علم اقتصادِ مشتقي»، دانشي كه عمليات رياضي مشتقگيري بر سراسر آن حكومت ميكند، آنچنانكه به كنايه اشاره ميكند كه «آنقدر از سود مشتق گرفتيم كه ضرر كرديم» [رناني، محسن. «علم اقتصاد: پيشرفت، ركود يا انحطاط؟». انتشارات فلاحت ايران. چاپ اول. 1373. ص 12] بيشتر به انديشههاي پروفسور «مككلاسكي» (Prof. McCloskey) ميماند؛ با اين تفاوت كه او ضمن بر فضيلت مقداريبودنِ علم اقتصاد، جايگاه رياضيات در اين رشته و اهميت دفاع از بازار آزاد در آن نيز همزمان تاكيد ميكند. ردِ روششناسي تجويزي در اقتصاد و ازجمله رهيافتِ پوپريِ ابطالگرايي كه بدون زبان دقيق رياضي ممكن نيست از سوي مككلاسكي، الزاماً به پذيرش روششناسي توصيفي، منجر نميشود. درهمانحال كه از زبان رايج اقتصاد در دانشكدههاي اقتصاد در ايران دست بالا همين توصيف برميآيد.
انتقادات جدي مككلاسكي به وابستگي اقتصاد معاصر به معناداري آماري (Statistical Significance) در برابر معناداري اساسي (Substantive Significance) ، استدلالات و اثباتهاي تختهسياهي و از همه مهمتر تمايل مفرط به مهندسيِ اجتماعي كه آنها را «گناهانِ پنهانِ علمِ اقتصاد» (The Secret Sins of Economics)، ميشمرد، [مهدوي، ابوالقاسم. «گناهان پنهان علم اقتصاد». نشر ني. چاپ اول. 1385. ص 9] در ترجمهي بدآهنگ وطنياش در پسِپشت واژههايي كلي، زيبا و فاقد معنيِ مشخص و دقيق، به گلايه از سختي و خشونت زبان رياضي و ادعاهاي «انساني» در بوميكردن! اقتصاد، فروكاسته شده است. ادعاهايي كه بهدليل همين ويژگيها نيز تن به تيزي نقد نميدهند و در فضاي شهودي خودساخته، فارغبال، تركتازي ميكنند؛ بيآنكه دغدغهاي جدي براي پاسخگويي به سؤالات مشخصي (چگونه، چقدر، كجا و ...) داشته باشند كه بهكارِ تحليل و برنامهريزي اقتصادي مملكت ميآيد. پروفسور «مارك بلاگ» نيز در همين راستا اشاره ميكند كه «نكتهي رمزآلود آن است كه مككلاسكي چگونه موفق ميشود زبان مورد استفادهي اقتصاددانان را بدون معياري در مورد خوب و بد آن بررسي كند.» [ آزاد (ارمكي)، غلامرضا. «روششناسي علم اقتصاد: اقتصاددانان چگونه تبيين ميكنند؟». نشر ني. چاپ اول. 1380. ص 25]
براي مطالعهي رفتار ضدشهودي و پيچيدهي پديدههاي اقتصادي، چارهاي جز دستياختن به مدلسازيِ رياضي نيست. زبان رياضيات صرفاً يك قرارداد جمعي براي گفتوگو و مفاهمهي دقيق در فضاي علمي است كه با انتقال تمامي منظرها به يك زاويهي تحليل كمي، از آفات افتراق كلامي و آسيبهاي آنارشيِ «بازيهاي زباني ويتگنشتايني»، برخاسته از زاويههاي گوناگون نگاه در روششناسي توصيفي، دوري ميكند. در فضاي علمي تنها اوتوريتهي حقيقت و نه اقناع، حاكم است و هرگونه تلاش درجهت دموكراتيزه كردن اين فضا، به قيمتِ كاستنِ اعتبار، كاهش دقت، ازهمپاشيدن سازگاريِ دروني (Consistency) و ازدسترفتن ارتباطِ بيروني (Coherency) تمام ميشود.
در كشوري كه هنوز بسياري از سياستپيشگان و برنامهريزان اقتصاديِ آن، دلباختهي الگوهاي سوسياليستي و ماركسيستي در بدترين شكل فهم(نا)شدهي آن هستند و بديهيترين و پايهايترين اصول علم اقتصاد محل ترديدهاي فيلسوفمآبانه و شكاكيتهاي معرفت(نا)شناسانهاند؛ تلاش براي بهبود وضعيت جامعه، جدالي نابرابر در دو سطح است: دفاع از بديهيترين و ابتداييترين اصول اقتصاد: انتخاب آزاد، منطق بازار، مكانيسم قيمتها، عقلانيت و حق انتخاب از طرفي و تلاش براي بهرهگيري از انديشهها، تجربيات و روشهاي مدرن اقتصاد براي سياستگزاري در اقتصاد بيماري كه بيش از هميشه به هواي تازه نياز دارد.
گلايههايِ دكتر عظيمي از «انساني و اجتماعي نبودنِ علم اقتصاد» [عظيمي، حسين. مقدمهي كتاب «اصول علم ثروت ملل». نوشتهي محمدعلي فروغي. نشر پژوهش فروزان روز. چاپ اول. 1377] تا ناراحتي دكتر محسن رناني از «علم اقتصادِ مشتقي»، دانشي كه عمليات رياضي مشتقگيري بر سراسر آن حكومت ميكند، آنچنانكه به كنايه اشاره ميكند كه «آنقدر از سود مشتق گرفتيم كه ضرر كرديم» [رناني، محسن. «علم اقتصاد: پيشرفت، ركود يا انحطاط؟». انتشارات فلاحت ايران. چاپ اول. 1373. ص 12] بيشتر به انديشههاي پروفسور «مككلاسكي» (Prof. McCloskey) ميماند؛ با اين تفاوت كه او ضمن بر فضيلت مقداريبودنِ علم اقتصاد، جايگاه رياضيات در اين رشته و اهميت دفاع از بازار آزاد در آن نيز همزمان تاكيد ميكند. ردِ روششناسي تجويزي در اقتصاد و ازجمله رهيافتِ پوپريِ ابطالگرايي كه بدون زبان دقيق رياضي ممكن نيست از سوي مككلاسكي، الزاماً به پذيرش روششناسي توصيفي، منجر نميشود. درهمانحال كه از زبان رايج اقتصاد در دانشكدههاي اقتصاد در ايران دست بالا همين توصيف برميآيد.
انتقادات جدي مككلاسكي به وابستگي اقتصاد معاصر به معناداري آماري (Statistical Significance) در برابر معناداري اساسي (Substantive Significance) ، استدلالات و اثباتهاي تختهسياهي و از همه مهمتر تمايل مفرط به مهندسيِ اجتماعي كه آنها را «گناهانِ پنهانِ علمِ اقتصاد» (The Secret Sins of Economics)، ميشمرد، [مهدوي، ابوالقاسم. «گناهان پنهان علم اقتصاد». نشر ني. چاپ اول. 1385. ص 9] در ترجمهي بدآهنگ وطنياش در پسِپشت واژههايي كلي، زيبا و فاقد معنيِ مشخص و دقيق، به گلايه از سختي و خشونت زبان رياضي و ادعاهاي «انساني» در بوميكردن! اقتصاد، فروكاسته شده است. ادعاهايي كه بهدليل همين ويژگيها نيز تن به تيزي نقد نميدهند و در فضاي شهودي خودساخته، فارغبال، تركتازي ميكنند؛ بيآنكه دغدغهاي جدي براي پاسخگويي به سؤالات مشخصي (چگونه، چقدر، كجا و ...) داشته باشند كه بهكارِ تحليل و برنامهريزي اقتصادي مملكت ميآيد. پروفسور «مارك بلاگ» نيز در همين راستا اشاره ميكند كه «نكتهي رمزآلود آن است كه مككلاسكي چگونه موفق ميشود زبان مورد استفادهي اقتصاددانان را بدون معياري در مورد خوب و بد آن بررسي كند.» [ آزاد (ارمكي)، غلامرضا. «روششناسي علم اقتصاد: اقتصاددانان چگونه تبيين ميكنند؟». نشر ني. چاپ اول. 1380. ص 25]
براي مطالعهي رفتار ضدشهودي و پيچيدهي پديدههاي اقتصادي، چارهاي جز دستياختن به مدلسازيِ رياضي نيست. زبان رياضيات صرفاً يك قرارداد جمعي براي گفتوگو و مفاهمهي دقيق در فضاي علمي است كه با انتقال تمامي منظرها به يك زاويهي تحليل كمي، از آفات افتراق كلامي و آسيبهاي آنارشيِ «بازيهاي زباني ويتگنشتايني»، برخاسته از زاويههاي گوناگون نگاه در روششناسي توصيفي، دوري ميكند. در فضاي علمي تنها اوتوريتهي حقيقت و نه اقناع، حاكم است و هرگونه تلاش درجهت دموكراتيزه كردن اين فضا، به قيمتِ كاستنِ اعتبار، كاهش دقت، ازهمپاشيدن سازگاريِ دروني (Consistency) و ازدسترفتن ارتباطِ بيروني (Coherency) تمام ميشود.
در كشوري كه هنوز بسياري از سياستپيشگان و برنامهريزان اقتصاديِ آن، دلباختهي الگوهاي سوسياليستي و ماركسيستي در بدترين شكل فهم(نا)شدهي آن هستند و بديهيترين و پايهايترين اصول علم اقتصاد محل ترديدهاي فيلسوفمآبانه و شكاكيتهاي معرفت(نا)شناسانهاند؛ تلاش براي بهبود وضعيت جامعه، جدالي نابرابر در دو سطح است: دفاع از بديهيترين و ابتداييترين اصول اقتصاد: انتخاب آزاد، منطق بازار، مكانيسم قيمتها، عقلانيت و حق انتخاب از طرفي و تلاش براي بهرهگيري از انديشهها، تجربيات و روشهاي مدرن اقتصاد براي سياستگزاري در اقتصاد بيماري كه بيش از هميشه به هواي تازه نياز دارد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 21:48  توسط مهدی فیضی
|
